167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • قفل، مفتاح در بسته نگردد هرگز
    لب خاموش تو مهر لب اظهار من است
  • لامکان سيرتر از عشق بود همت من
    چرخ کبکي است که در چنگل شهباز من است
  • زهره شوخ که سر حلقه نه دايره است
    در شبستان حيا پردگي از ساز من است
  • هر خيالي که به آن اهل سخن فخر کنند
    در شبستان سخن، خواب فراموش من است
  • چهره پرده نشينان فلک، مهتابي است
    زان چراغي که نهان در ته سرپوش من است
  • در خرابات رضا نشو و نما يافته ام
    درد ميخانه قسمت مي سرجوش من است
  • بي هم آواز، نفس سرمه گفتار شود
    ورنه شور دو جهان در لب خاموش من است
  • بر دلم گرد يتيمي چو گهر نيست گران
    عشرت روي زمين در دل غمگين من است
  • خواهد از نقش به نقاش رسانيد مرا
    اتحادي که در آيينه حق بين من است
  • بحر از پنجه مرجان نپذيرد آرام
    ناصح از ساده دلي در پي تسکين من است
  • هر که در معرکه با جوهر ذاتي چون تيغ
    روزگارش به خموشي گذرد، دم با اوست
  • عاصيي را که سروکار به دوزخ باشد
    در بهشت است، اگر ديده پر نم با اوست
  • شکوه از تنگدلي شيوه آگاهان نيست
    که فتوحات جهان در گره مشکل اوست
  • دست در گردن دلهاي پريشان دارد
    آن که از تيغ تغافل دو جهان بسمل اوست
  • اين پريشان سفراني که درين باديه اند
    همه را روي توجه به در خانه اوست
  • هيچ کس گرد دل ما نتواند گرديد
    کاين شکاري است که در پنجه شيرانه اوست
  • آشنايي که ز من دور نگردد صائب
    در خرابات جهان معني بيگانه اوست
  • خواب در چشم مده راه به افسانه مرگ
    که شب کاکل او زنده ز بيداري توست
  • نيست هر چند در اين سرو قدان کوتاهي
    علم اين صف آراسته رعنايي توست
  • گر چه در حجله نازست رخت پرده نشين
    شور هر انجمن از انجمن آرايي توست
  • زلف چون سرکشي از شانه تواند کردن؟
    نبض جان همه در پنجه گيرايي توست
  • آب حيوان که سکندر ز تمنايش سوخت
    در سيه خانه مغزي است که سودايي توست
  • هوس تخت سليمان گرهي بر بادست
    هر که در حلقه انصاف بود خاتم ازوست
  • به من کار فرو بسته کجا پردازد؟
    آن که پيشاني گل در گره شبنم ازوست
  • خط پيمانه محيط است به اسرار جهان
    هر که در عالم آب است همه عالم ازوست