167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • هر کسي دست ارادت به رکابي زده است
    سر سودازدگان در قدم چوگان است
  • بيخودي برد به جولانگه مقصود مرا
    اي خوش آن خواب که مفتاح در زندان است
  • هر که در دايره پرده نشينان سخن
    بي طلب پاي نهد، سنگ ته دندان است
  • يوسف افتاد گر از مکر زليخا در بند
    مصر از جوش خريدار به من زندان است
  • شاهدي نيست سزاوار تماشا، ورنه
    در گل تيره ما آينه ها پنهان است
  • صبح اقبالي اگر در افق امکان هست
    رخنه سينه و چاک جگر مردان است
  • در مصافي که زند موج بلا جوهر تيغ
    تيغ از دست فکندن سپر مردان است
  • هر سري در خور اقبال، کلاهي دارد
    سايه دار فنا تاج سر مردان است
  • سفر اهل جهان در طلب کام بود
    از سر کام گذشتن سفر مردان است
  • نقد هر طايفه اي در خور همت باشد
    آسمان دامن پر سيم و زر مردان است
  • چرخ، سيبي است که طفلي به هوا افکنده است
    در مقامي که عروج نظر مردان است
  • در مقامي که سخن از هنر و عيب کنند
    عيب خود فاش نمودن هنر مردان است
  • به ته بار گرانسنگ امانت رفتند
    کوه در تاب ز تاب کمر مردان است
  • آب در ديده خورشيد فلک گرداندن
    چشمه کاري ز فروغ گهر مردان است
  • شب تاريک که در چشم جهان ميل کشد
    سرمه ديده حيران سحرخيزان است
  • آفتابي که بود ايمن از آسيب زوال
    فرش در کلبه ويران سحرخيزان است
  • گوي زرين مه و مهر درين سبز چمن
    روز و شب در خم چوگان سحرخيزان است
  • گوش امن و دم آسوده و آرامش جان
    جمع در بزم حکيمانه خاموشان است
  • مطلب نور بصيرت ز پريشان سخنان
    کاين چراغي است که در خانه خاموشان است
  • خواب در پرده چشمش نمک سوده شود
    هر که را گوش به افسانه خاموشان است
  • راز پوشيده نه کوزه سربسته چرخ
    در لب خامش پيمانه خاموشان است
  • اگر آن مخزن اسرار کليدي دارد
    بي سخن، قفل در خانه خاموشان است
  • مي نابي که ندارد رگ خامي صائب
    فرش در گوشه ميخانه خاموشان است
  • دل بيدار ازين صومعه داران مطلب
    کاين چراغي است که در محفل درويشان است
  • در زميني که ازو بوي دل آيد به مشام
    پا بيفشار که سر منزل درويشان است