نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
راز من نقل مجالس ز صفاي گهرست
همچو آيينه مرا هر چه بود
در
نظرست
زين چه حاصل که رخ يار مرا
در
نظرست؟
چشم حيرت زدگان حلقه بيرون درست
هر که
در
چشمه سوزن سفر دريا کرد
سفرش باد مبارک که حديدالبصرست
در
ره عشق، قضا کور و قدر بيخبرست
مي دهد هر که ازين راه خبر، بيخبرست
در
سر دل تو چه داني که چه دولتها هست؟
صدف پست ز اقبال گهر بيخبرست
ناله اي کز سر
در
دست، اثرها دارد
چون نواهاي تو صائب ز اثر بيخبرست؟
خط شبرنگ شد آن خال سيه را پر و بال
راهزن
در
شب تاريک جگردارترست
عشرت روي زمين
در
گره دلتنگي است
از دهنها دهن تنگ شکربارترست
پرتو صبح بناگوش تو
در
سايه زلف
ديده را از شب مهتاب رباينده ترست
خطر از بيخبري بيش بود پيران را
در
دم صبح، شکرخواب رباينده ترست
رهنوردي که گرانبار علايق گرديد
هر دم از نقش قدم
در
ته چاه دگرست
شکوه از گردش گردون ز بصيرت دورست
گوي چوگان قضا
در
حرکت مجبورست
شوربختي چه کند با دل صد پاره ما؟
زخم ما
در
جگر تيغ قضا ناسورست
تابع مطرب تردست بود وجد و سماع
چرخ
در
گرد بود تا سر ما پرشورست
عشق هر چند که
در
پرده بود مشهورست
حسن هر چند که بي پرده بود مستورست
اشکريزان ترا سلسله اي حاجت نيست
در
گلو گريه چو گرديده گره، زنجيرست
در
مذاقي که به شيريني خون عادت کرد
لب پيمانه خنکتر ز دم شمشيرست
لب پيمانه بود
در
نظر جرأت ما
گر به چشم تو دم صبح فنا شمشيرست
خامشي پرده اسرار حقيقت نشود
مشک هر چند که
در
پرده بود غمازست
خط مشکين تو
در
دايره سبزخطان
چون شب قدر ز شبهاي دگر ممتازست
قدم سعي تو
در
دامن تن پيچيده است
ورنه افلاک ترا اطلس پاي اندازست
نيست چون سيل مرا راهنمايي
در
کار
کشش بحر مرا قافله سالار بس است
پرتو عاريتي نعل
در
آتش دارد
شمع بالين من از ديده بيدار بس است
کارواني جهد از خواب به يک طبل رحيل
در
شبستان جهان يک دل بيدار بس است
خاکساري ز بزرگان جهان زيبنده است
اين سفالي است که
در
مجلس فغفور خوش است
صفحه قبل
1
...
2854
2855
2856
2857
2858
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن