167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • عشرت روي زمين در دل ويرانه ماست
    خلوت سينه پر آه، پريخانه ماست
  • در دل سوخته ما به حقارت منگر
    که سويداي دل خاک، سيه خانه ماست
  • حسن در هيچ زمان اين همه شاداب نبود
    گريه شادي اين شمع ز پروانه ماست
  • کار چون در گره افتد ز خدا ياد کنيم
    عقده مشکل ما سبحه صد دانه ماست
  • گر چه از سوختگانيم به ظاهر صائب
    مزرع سبز فلک در گره دانه ماست
  • شد تهي دامن صحراي ملامت از سنگ
    عشق بيرحم همان در پي رسوايي ماست
  • خار در ديده ارباب هوس مي شکند
    ورنه خط جوهر آيينه بينايي ماست
  • بوي گل را نتوان در گره شبنم بست
    چشم خونبار، کباب دل هر جايي ماست
  • مي گشايد رگ الماس به مژگان صائب
    شوخ چشمي که نهان در دل شيدايي ماست
  • زنگ در دل ز کلامم نتواند شد سبز
    طوطيي همچو من آن آينه طلعت مي خواست
  • آرزو در دل من حلقه بيرون درست
    سينه ساده من سد ره مطلبهاست
  • بهر ديوانه من نعل در آتش دارد
    هر کجا کودک شوخي که درين مکتبهاست
  • چشمه مست من رنگ نمي گرداند
    در سراي من اگر سيل، گر مهتاب است
  • مگشا لب به شکرخند که در عالم درد
    رخنه مملکت دل، دم صبح طرب است
  • دل ز بيداري شب، زنده جاويد شود
    چشمه خضر نهان در ته دامان شب است
  • پيش من ثابت و سيار فلک مرغوب است
    خرده گل همه در ديده بلبل خوب است
  • هر که از راه ادب دست فضولي اينجا
    بر دل خويش نهد، در کمر مطلوب است
  • گر چه در وصل بود عاشق حيران صائب
    همچنان چشم به راه خبر و مکتوب است
  • هر سري کز مي گلرنگ نباشد لبريز
    چون کدو در نظر باده پرستان پوچ است
  • هر حبابي که هواي تو ندارد در مغز
    سر برآرد اگر از چشمه حيوان پوچ است
  • هر که سجاده خود بر سر آب اندازد
    همچو کف در نظر همت مردان پوچ است
  • هر کجا خامه صائب در گفتار زند
    يکقلم زمزمه مرغ خوش الحان پوچ است
  • لوح تعليم ز آيينه به پيشش مگذار
    طوطي خط تو در مشق سخن استادست
  • خودنمايي چه بلاهاي نمايان دارد
    ايمن از زنگ بود آينه تا در نمدست
  • در دل هر که حسد نيست غم دوزخ نيست
    تخم آن آتش جانسوز شرار حسدست