167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در گرفتاري بود جمعيت خاطر محال
    با دو دست بسته نتوان دست يغمايي گرفت
  • آرزوي جلوه شد در دل گره خورشيد را
    حسن عالمسوز او تا عالم آرايي گرفت
  • حسن شوخي کرد چنداني که در ميزان عشق
    بيقراريهاي من رنگ شکيبايي گرفت
  • کعبه و بتخانه اي در عالم توحيد نيست
    عاشق يکرنگ دارد قبله گاه از شش جهت
  • نيست صائب فرصت پرسيده راه صواب
    در ميان دارد مرا از بس گناه از شش جهت
  • ز شيريني سرشک شمع نقل انجمن گردد
    به هر محفل که آيد در سخن لعل شکربارت
  • نگردد در تماشاي تو چون نظارگي حيران؟
    که مي دارد عرق را از چکيدن باز رخسارت
  • نماند در ته ابر سيه برقي که شوخ افتد
    نباشد لحظه اي افزون نگه دزديدن چشمت
  • از برومندي ظاهر دل چون آينه را
    غوطه در زنگ دهد جامه زنگاري بخت
  • مي رساند به لب چاه زنخدان خود را
    هر که در دامن آن زلف پريشان آويخت
  • کشتي نوح درين بحر بود کام نهنگ
    جان کسي برد که در دامن طوفان آويخت
  • با ادب باش که از ديده صاحب نظران
    عشق در هر گذر آيينه رخشان آويخت
  • ريگ در شيشه ساعت نپذيرد آرام
    واي بر آن که درين دايره بي سر و پاست
  • آسيا گر چه برآورد ز بنيادش گرد
    هوس نشو و نما در گره دانه بجاست
  • چشم من بر در و ديوار حرم افتاده است
    نگذارند مرا گر به صنمخانه، بجاست
  • گر چه در خواب گران عمر سر آمد صائب
    همچنان رغبت شيريني افسانه بجاست
  • ذوق نظاره گل در نگه پنهان است
    اي مقيمان چمن، رخنه ديوار کجاست؟
  • تا به کي در ته ديوار تعلق باشم؟
    کوچه خانه بدوشان سبکبار کجاست؟
  • چشم تا کار کند گرد کسادي فرش است
    در بساط سخن امروز خريدار کجاست؟
  • صائب از گرد خجالت شده در خاک نهان
    موجه رحمت درياي عطاي تو کجاست
  • مي کند خنده سوفار، دل از پيکانش
    عيش فرش است در آن خانه که مهمان آنجاست
  • هر شبستان که در او روي عرقناکي هست
    من دلسوخته را چشمه حيوان آنجاست
  • اي صبا در حرم زلف چو محرم شده اي
    به ادب باش که دلهاي پريشان آنجاست
  • در دل مور ز تنگي به حقارت منگر
    که نهانخانه اقبال سليمان آنجاست
  • دل تنگي که در او راه ندارد دنيا
    بي سخن، خلوت پنهاني جانان آنجاست