167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • تنگ ظرفي مانع شور جنون ما نشد
    باده ما جوش خم در سينه پيمانه داشت
  • صرف تن گرديد اوقات شريف دل تمام
    کعبه دامن بر ميان در خدمت بتخانه داشت
  • بود صائب در گرفتاري حضور دل مرا
    غير دام اوراق ما شيرازه ديگر نداشت
  • از زبان گندمين افتاد در کارم گره
    خوشه بي حاصل من دانه ديگر نداشت
  • بي سبب کردم تلف در چاره جويي عمر را
    صندل اين قوم صائب غير دردسر نداشت
  • شد بناگوشت سفيد و بخت خواب آلود تو
    در چنين صبحي سر از بالين غفلت برنداشت
  • هر که در فصل بهاران دانه اشکي نريخت
    وقت خرمن خوشه اي جز آه حسرت برنداشت
  • در چنين هنگامه اي صائب دل بي شرم تو
    پشت بيدردي ز ديوار فراغت برنداشت
  • طفل بازيگوش ما زين خاکدان دل برنداشت
    دست در مهد لحد از مهره گل برنداشت
  • شد ز وصل کعبه بي قطع بيابان کامياب
    راه پيمايي که دست از دامن در برنداشت
  • طوق قمري حلقه بيرون در شد سرو را
    گردن آزادگان بار سلاسل برنداشت
  • در رسايي حلقه هاي زلف کوتاهي نداشت
    گردن آزاده ما طوق احسان برنداشت
  • در غبار انگيختن چندان که خط بيداد کرد
    خال کافر چشم ازان لبهاي خندان برنداشت
  • ياد ايامم که در تن جان ما منزل نداشت
    موجه مطلق عنان ما غم ساحل نداشت
  • پرده بيگانگي در بحر وحدت محو بود
    رشته مو از حباب اين عقده مشکل نداشت
  • بود در دارالامان خامشي آسوده دل
    شمع ما انديشه فانوس يا محفل نداشت
  • بود در دارالامان خامشي آسوده دل
    شمع ما انديشه فانوس يا محفل نداشت
  • نوبهار بي خزان معرفت در هيچ عهد
    بلبلي آتش نفس چون صائب بيدل نداشت
  • گوهر مقصود را در دامن همت نيافت
    رخنه دل را صدف يک چند تا محکم نداشت
  • شد فلک در روزگار اين خسيسان تنگ چشم
    ورنه هرگز آفتابش چشم بر شبنم نداشت
  • تا دل آزاده برگ عيش در دامن نداشت
    رعشه باد خزان، دستي بر اين گلشن نداشت
  • خار صحرا زير پايش بستر سنجاب بود
    در بساط خويش تا مجنون ما سوزن نداشت
  • قهرمان غيرت عشاق، بي جاسوس نيست
    روي خود در خلوت آيينه بوسيدن نداشت
  • شور بختي شوريي در چشم ما نگذاشته است
    از حضور ما بساط باده برچيدن نداشت
  • داغ، آب زندگي را در سياهي غوطه داد
    يوسف مصري چنين چاه زنخداني نداشت