167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • از گرانجاني تو در بند علايق مانده اي
    پيش آتش اين نيستان کوچه راهي بيش نيست
  • آه مظلومان برون آيد ز لب بي اختيار
    ناوک دلدوز را آسودگي در کيش نيست
  • گريه در دنبال خنده بيجاي من
    يک نفس خوشحالي دلهاي بي غم بيش نيست
  • عيش شيرين نيست صائب رزق نزديکان حق
    آب تلخي در بساط چاه زمزم بيش نيست
  • آنچه از خون جگر در شيشه دارد آسمان
    پيش ما درياکشان جام شرابي بيش نيست
  • در بساط خاکيان چون گردباد از دور چرخ
    جان گردآلوده اي و خارخاري بيش نيست
  • بيقراريهاي من چون پا گذارد در رکاب
    شعله جواله طفل ني سواري بيش نيست
  • نيست صائب بوسه و پيغام در طالع مرا
    قسمت من زان لب ميگون خماري بيش نيست
  • در دل روشن سراسر مي رود ياد بهشت
    چشمه خورشيد را زرين گياهي بيش نيست
  • در غريبي مي نمايد خويش را حسن غريب
    قسمت يوسف ز کنعان قعر چاهي بيش نيست
  • در محيط آفرينش چون حباب شوخ چشم
    شغل ما سرگشتگان کسب هوايي بيش نيست
  • آنچه بايد خواست از آزادمردان همت است
    سرو را در آستين دست دعايي بيش نيست
  • مطلبي جز ترک مطلب نيست ما را در جهان
    مدعاي ما دل بي مدعايي بيش نيست
  • گر چه مي پوشم جهاني را لباس مغفرت
    پوششم چون کعبه در سالي قبايي بيش نيست
  • گوهر ناياب را بتوان به شيريني خريد
    در بهاي بوسه اي گر جان دهي اسراف نيست
  • در سخن از عرفي و طالب ندارد کوتهي
    عيب صائب اين بود کز زمره اسلاف نيست
  • دور باش وحشت ما سنگ دارد در بغل
    عزلت عنقاي ما را احتياج قاف نيست
  • مي کند ريگ روانش کار آب زندگي
    پيچ و تاب نااميدي در سراب عشق نيست
  • گوي چوگان سبکسير حوادث مي شود
    هر که را در مغز سر بوي شراب عشق نيست
  • در نگارستان تهمت دامن گل پاک نيست
    گر همه پيراهن يوسف بود، بي چاک نيست
  • ثابت و سيار او سوزانتر از يکديگرند
    آتش افسرده در خاکستر افلاک نيست
  • روزگارم تيره صائب زين سواد ناقص است
    شمع در ويرانه ام از شعله ادراک نيست
  • گر کمند وحتي در عالم ايجاد هست
    پيش سربازان به غير از حلقه فتراک نيست
  • همچو قمري گردن ما در خم طوق وفاست
    صيد ما را سرکشي از حلقه فتراک نيست
  • سبحه چون مار سيه بر دست ما پيچيده است
    ورنه چين نارسايي در کمند تاک نيست