167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • ما سبکروحان مدارا با رفيقان مي کنيم
    ورنه بوي پيرهن را کاروان در کار نيست
  • مطرب ما چون خم مي سينه پر جوش ماست
    محفل عشاق را خنياگري در کار نيست
  • هر چه بايد، آدمي با خويشتن آورده است
    خواب چون افتاد سنگين، بستري در کار نيست
  • با زبان گندمين، روزي طلب کردن خطاست
    طوطي شيرين سخن را شکري در کار نيست
  • حسن کامل عشقبازي مي کند با خويشتن
    شعله جواله را پروانه اي در کار نيست
  • نيست بر دست کسي چشم پريشان خاطران
    زلف ماتم ديدگان را شانه اي در کار نيست
  • نونيازان را گزيري نيست از عشق مجاز
    کاملان را ابجد طفلانه اي در کار نيست
  • پنبه گوش کهنسالان بود موي سفيد
    خواب وقت صبح را افسانه اي در کار نيست
  • مستم اما در پي آزار کم ظرفان نيم
    موج بي پروايم اما با حبابم کار نيست
  • در تماشاي بتان صائب دلير افتاده ام
    چون نگاه خيره چشمان با حجابم کار نيست
  • از رگ خامي ندارد راه دل در بزم عشق
    چيني مودار، باب مجلس فغفور نيست
  • آسمان صائب ز جوش اشک من در هم شکست
    شيشه نازک حريف باده پر زور نيست
  • روي سخت کوه را پروايي از شمشير نيست
    در گرانجان تبت وارونه را تأثير نيست
  • آه را درد گران بال و پر جولان شود
    در کمان سخت آرامش نصيب تير نيست
  • از نسيم صبح هيهات است پيکان بشکند
    در دل افسرده صائب نغمه را تأثير نيست
  • در کهنسالي شود حرص خسيسان بيشتر
    تا نگردد خشک، دست خار دامنگير نيست
  • ذره و خورشيد گلبانگ اناالحق مي زنند
    نغمه بيگانه اي در پرده اين ساز نيست
  • گر چه طبعم کم ز خورشيد جهان افروز نيست
    در نظرها اعتبارم چون چراغ روز نيست
  • روزگاري شد که در سلک سخن سنجان اوست
    نسبت صائب به شاه قدردان امروز نيست
  • نشأه اي داريم صائب از جواني شوختر
    در شراب کهنه ما گر به ظاهر جوش نيست
  • زاهدان قالب تهي از جلوه او مي کنند
    در زمان قامتش محراب بي آغوش نيست
  • در نگيرد صحبت آيينه و زنگي به هم
    پيش دلهاي سيه اظهار عقل از هوش نيست
  • خانه اهل تعلق شاهراه حادثه است
    دزد هرگز در کمين کلبه درويش نيست
  • تير روي ترکش محشر بود مژگان او
    فتنه را دلدوزتر زين ناوکي در کيش نيست
  • تخم حاجتمندي دنيا به قدر آرزوست
    هر که را در دل نباشد آرزو درويش نيست