167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در حريم پاکبازان بوريا را بار نيست
    فقر را با نقشبندان تعلق کار نيست
  • توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نيست
    راه امن بيخودي را کاروان در کار نيست
  • کاسه منصور خالي بود پرآوازه شد
    ورنه در ميخانه وحدت کسي هشيار نيست
  • چون زر بي سکه مردودست در بازار حشر
    هر دلي کز کاوش مژگان او افگار نيست
  • در خرابات مغان از عدل پير مي فروش
    گوشه ويرانه اي غير از دل معمار نيست
  • بيستون در پنجه فرهاد شد چون موم نرم
    عاشقان را احتياج زر دست افشار نيست
  • در ته پيراهن آيينه شکر مي خورند
    طوطيان را گر به ظاهر نسبت زنگار نيست
  • بر سمندر شعله جانسوز آب زندگي است
    عشق چون باشد، در آتش زندگي دشوار نيست
  • مي گريزند از خيال يار وحشت پيشگان
    بوي گل را در حريم بي دماغان بار نيست
  • غافلند از مرگ، مردم، ورنه در روي زمين
    کيست کز تن آفتابش بر لب ديوار نيست؟
  • خورد عالم را و بندد بر شکم سنگ مزار
    سير چشمي در بساط خاک مردمخوار نيست
  • عشقبازي کار هر حلاج دعوي دار نيست
    هر کماني در خور طاق بلنددار نيست
  • افسر زرين سر آزاده را در کار نيست
    نقش عيب کاسه چيني است چون مودار نيست
  • مهر بر لب زن که در ديوان آن آيينه رو
    طوطيان را آبروي سبزه زنگار نيست
  • شانه در هرعقده زلف تو ايمان تازه کرد
    اينقدر پيچيدگي با رشته زنار نيست
  • شمع در راه نسيم صبحدم جان مي دهد
    بوي پيراهن به چشم پير کنعان بار نيست
  • دور باشي نيست حاجت روي شرم آلود را
    باغ چون دربسته باشد باغبان در کار نيست
  • از هوسناکان سراغ کوي جانان را مپرس
    جنبش تير هوايي را نشان در کار نيست
  • باده بيرنگ از ظرف بلورين فارغ است
    سرو سيمين را لباس پرنيان در کار نيست
  • کاهلان همدرس مي جويند از افسردگي
    داستان عشق را همداستان در کار نيست
  • يک نگاه گرم مي سوزد سراپاي مرا
    اين قدر استادگي اي خوش عنان در کار نيست
  • از خريداران نيفزايد قماش ماه مصر
    حسن گل را هايهوي بلبلان در کار نيست
  • گرد رخسارش نفس بيهوده مي سوزد عرق
    چهره شرمين او را ديده بان در کار نيست
  • خط راه اهل غيرت چين ابرويي بس است
    اين قدر بيمهري اي نامهربان در کار نيست
  • ديده بيدار را افسانه مي آيد به کار
    غفلت سرشار را رطل گران در کار نيست