167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • ماه در ابر تنک جولان ديگر مي کند
    سرو سيمين را قباي ته نما زيبنده است
  • سبزه اميد خشک از ابر بي باران شود
    در لباس شرم عرض مدعا زيبنده است
  • پرده پوشي مي کند دولت سر بي مغز را
    استخوان در سايه بال هما زيبنده است
  • آنقدرها کز سخن باشد بلندي خوشنما
    کوتهي در دعوي از تيغ زبان زيبنده است
  • از خموشي قدرت گفتار گردد مايه دار
    در مقام خود سکون از کاروان زيبنده است
  • باده در جام بلورين جلوه ديگر کند
    خون ما بر گردن سيمين بران زيبنده است
  • اعتباري را که در خوبي سرآمد گشته بود
    ما به چشم عاقبت ديديم زشتي بوده است
  • در سر زاهد به غير از خودپرستي هيچ نيست
    اين کدوي پوچ، قنديل کنشتي بوده است
  • قامتش خم گشت و نگذارد قدم در راه راست
    راستي صائب عجب غفلت سرشتي بوده است
  • در زمان عشق ما کفرست، ورنه پيش ازين
    گاه گاهي رخصت بوس و کناري بوده است
  • تا خط بغداد جامم هست در مد نظر
    سبحه پندارم به خاک کربلا آسوده است
  • درع داودي است در راه طلب، افتادگي
    از غم خار مغيلان نقش پا آسوده است
  • در شبستاني که من محو تجلي گشته ام
    نبض سيمابش ز موج اضطراب آسوده است
  • گل که دامان خود از شبنم نمازي کرده است
    در حريم شرم، دامان شراب آلوده است
  • دود خط در پرده فانوس گردد جلوه گر
    بس که شمع عالم افروزش حجاب آلوده است
  • چشمه سوزن محيط بحر نتواند شدن
    در دل تنگم شکوه عشق چون گنجيده است؟
  • بلبلان را خار در پيراهن است از آشيان
    بستر گل، خوابگاه شبنم ناديده است
  • هر تهيدستي ز بي شرمي درين بازارگاه
    در برابر ماه کنعان را دکاني چيده است
  • در دل ما آرزوي دولت بيدار نيست
    چشم ما بسيار ازين خواب پريشان ديده است
  • حسن مغرور تو بي پرواست، ورنه آفتاب
    در دل هر ذره از کوچکدلي گنجيده است
  • کرد هر کس را که چشم عاقبت بين تربيت
    در ترازوي قيامت خويش را سنجيده است
  • در غبار خاطر ما، ناله هاي خونچکان
    همچو بوي خون به خاک کربلا پيچيده است
  • مي شمارد پرده بيگانگي گلزار را
    هر که از گل در نسيم آشنا پيچيده است
  • احتياج استخوان بر يکدگر خواهد شکست
    نخوتي کز سايه در مغز هما پيچيده است
  • رشته آه مرا در پرده شبهاي تار
    فکر زلفش چون گره بر يکدگر پيچيده است