167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • تا گشودم چشم روشن در شبستان وجود
    راستي، چون شمع، خرج اشک و آهم کرده است
  • گر به ظاهر آتشم در خانمان افکنده است
    عشق چون خورشيد گردون بارگاهم کرده است
  • گر به ظاهر آتشم در خانمان افکنده است
    عشق چون خورشيد گردون بارگاهم کرده است
  • خار خار دوربيني نيست در پيراهنم
    ساده لوحي ها ز مخمل دستگاهم کرده است
  • سنبل فردوس در چشمش بود موي زياد
    خواب هر کس را خيال او پريشان کرده است
  • گردن ما در کمند جوهر آيينه نيست
    ساده لوحي طوطي ما را سخندان کرده است
  • مي کنم در کوچه گردي سير صحراي جنون
    وسعت مشرب مرا فارغ ز هامون کرده است
  • آنچه در دامان کهسارست صائب لاله نيست
    سنگ را محرومي فرهاد دلخون کرده است
  • هر که صائب دارد از دنيا طمع آسودگي
    فکر خواب عافيت در خانه زين کرده است
  • جز گرفتاري سخنسازي ندارد حاصلي
    طوطيان را در قفس شيرين زباني کرده است
  • نيست تاب حرف سختم، گر چه سنگ کودکان
    استخوان را در تن من موميايي کرده است
  • با گرفتاري قناعت کن که در اين دامگاه
    بند ما را سخت، انداز رهايي کرده است
  • نامداري بي سيه بختي نمي آيد به دست
    در سياهي غوطه بهر نام، خاتم خورده است
  • در گرانان نشتر آزار را تأثير نيست
    ورنه نيش از زخم ما بسيار مرهم خورده است
  • آرزوهايي که دل در ديگ فکرت مي پزد
    چون نباشد خام، شير خام، آدم خورده است
  • در دبستان رياضت، فرد باطل نيستيم
    صفحه پهلوي ما را بوريا مسطر زده است
  • آسمان از کهکشان در حلقه زنار اوست
    ناخدا ترسي که ما را رهزن ايمان شده است
  • خنده شادي خطر بسيار دارد در کمين
    پسته زير پوست از چشم بدان پنهان شده است
  • از رگ تلخي، ميان باده بي زنار نيست
    در زمان چشم او عالم فرنگستان شده است
  • جلوه همکار مي بندد زبان لاف را
    در زمان قامت او سرو ناموزون شده است
  • مي زند جوش پريزاد از رياحين بوستان
    کاروان در کاروان يوسف به بازار آمده است
  • عندليبان در تلاش تنگناي غنچه اند
    بلبل خوش نغمه اي گويا به گلزار آمده است
  • فرصت پيچيدن دستار، مستان را نداد
    در چه ساعت گل نمي دانم به گلزار آمده است
  • اي که مي پرسي ز صحبتها گريزاني چرا
    در بساطم وقت ضايع کردني کم مانده است
  • خوشنما باشد شراب لعل در جام بلور
    پنجه سيمين خوبان را حنا زيبنده است