167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • داغ عالمسوز ما را ناخني در کار نيست
    آتش خورشيد صائب بي نياز از دامن است
  • وقت ما از رخنه سهلي پريشان مي شود
    جنت در بسته ما خانه بي روزن است
  • دست شستن از حيات عاريت در زندگي
    قطره خود را به درياي بقا پيوستن است
  • نور مي گردد غذا در جسم پاک قانعان
    خانه زنبور از شهد مصفا روشن است
  • جاهلان را پرده پوشي نيست بهتر از سکوت
    پاي خواب آلود بيدارست تا در دامن است
  • چون نگيرد آه را دل در فضاي آسمان؟
    دوزخ دود سبکرو، خانه بي روزن است
  • اتفاق دوستان با هم دعاي جوشن است
    سختي از دوران نبيند دانه تا در خرمن است
  • سازگاري پيشه کن با مردم ناسازگار
    تا شود يوسف ترا خاري که در پيراهن است
  • نيست حاصل جز ندامت، تخم ناافشانده را
    خوشه و خرمن نگردد دانه تا در دامن است
  • خوشه چين از ترکتاز حادثات آسوده است
    برق عالمسوز دايم در کمين خرمن است
  • عاقلان را در زمين دانه سوز روزگار
    بهترين تخمي که افشانند، دست افشاندن است
  • غم ندارد راه در دارالامان خامشي
    غنچه تصوير فارغ از غم پژمردن است
  • غير شغل دلفريب عشق، صائب در جهان
    رو به هر کاري که آري آخرش افسردن است
  • چون صدف دامن گره کردن به دامان گهر
    در گريبان دشمن خونخوار را پروردن است
  • مذهب و مشرب به هم آميختن چون عارفان
    در فضاي مهره گل، سير صحرا کردن است
  • هيچ کاري برنمي آيد ز پاي آهنين
    قطع راه عشق در قطع تمنا کردن است
  • خودپسندي در به روي خود برآوردن بود
    بيخودي پيش از سفر خود را مهيا کردن است
  • صلح دادن سبحه و زنار را با يکدگر
    رشته سر در گم توفيق پيدا کردن است
  • بر زمين از سالکان گرمرو جستن نشان
    نقش پاي موج را در بحر پيدا کردن است
  • چون توان خاطرنشان طفل طبعان ساختن؟
    اين تماشاها که در ترک تماشا کردن است
  • بي سؤال احسان به درويشان سخاوت کردن است
    لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است
  • سرکشي بر آتش خشم است دامان صبا
    خاکساري خاک در چشم عداوت کردن است
  • با قد خم گشته آسودن درين وحشت سرا
    در ته ديوار مايل خواب راحت کردن است
  • خوابگاه مرگ را هموار بر خود ساختن
    در زمان زندگي از خاک بستر کردن است
  • هست در روي زمين هر دانه اي را حاصلي
    حاصل کوچکدلي دلها مسخر کردن است