167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • روي شرم آلود را آرايشي در کار نيست
    قطره شبنم چراغ لاله را روغن بس است
  • جامه فتحي مرا چون بيدلان در کار نيست
    سخت جاني زير پيراهن مرا جوشن بس است
  • تنگتر از آستين گرديد هنگام سفر
    تا به کي خواهد کشيدن پاي در دامن، بس است
  • در جواني هر چه کردي، گشت غفلت عذرخواه
    صبح آگاهي ز پيري بردميد اکنون بس است
  • اينقدر استادگي اي آسمان در کار نيست
    تشنه ما را کف آبي ازين جيحون بس است
  • اينقدر تمهيد بهر دفع ما در کار نيست
    خط راه اهل غيرت چين پيشاني بس است
  • بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عفو
    اي عزيزان، جرم يوسف پاکداماني بس است
  • نيست ارباب نظر را جرم در اظهار عشق
    باعث رسوايي آيينه حيراني بس است
  • آفتاب زندگاني روي در زردي گذاشت
    مشت آبي زن به روي خود، گرانجاني بس است
  • روز دعوي در صف زورين کمانان سخن
    مصرع برجسته صائب تير روي ترکش است
  • رحم، بي رحمي است چون با نفس باشد کارزار
    در جهاد دشمن سرکش، مدارا آتش است
  • عشق ذرات جهان را در سماع آورده است
    چون سپند، افسردگان را کارفرما آتش است
  • عشق عالمسوز صائب همچو گلزار خليل
    باغها در پرده دارد، گر چه پيدا آتش است
  • آسمان را عشق آورده است در وجد و سماع
    آسياي شعله جواله را آب آتش است
  • کار آتش مي کند در سوختن سرماي سخت
    کشت ما را سردمهري هاي احباب آتش است
  • در دل عاشق تمنا جاي نتواند گرفت
    آرزوها چون سپند و جان بي تاب آتش است
  • مي پرد چشم سبک مغزان پي دنياي پوچ
    از براي برگ کاهي کهربا در آتش است
  • نيست پروا تلخکامان را ز تلخي هاي عشق
    آب دريا در مذاق ماهي دريا خوش است
  • بادبان کشتي مي نعره مستانه است
    هاي هوي ميکشان در مجلس صهبا خوش است
  • خرقه تزوير از باد غرور آبستن است
    حق پرستي در لباس اطلس و ديبا خوش است
  • ناقصان در پرده ظلمت نمي بينند نور
    ورنه پيش کاملان طاوس سر تا پا خوش است
  • ديده يوسف شناسي نيست در مصر وجود
    ورنه با اين تيرگي، زندان دنيا هم خوش است
  • يوسف بي عيب را پيراهني در کار نيست
    سرو سيمين از لباس عاريت عريان خوش است
  • ديده آيينه از خواب پريشان فارغ است
    عالم پرشور در چشم و دل حيران خوش است
  • کوهکن حيف است فارغبال دارد تيشه را
    ناخني تا هست در کف، سينه پردازي خوش است