167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • زينسان که کند آب، دل راهروان را
    در باديه عشق چرا تنگ شود آب
  • طي شود در يک نفس آغاز و انجام حيات
    شعله جواله باشد گردش جام حيات
  • محو گردد در نظر واکردني مد شهاب
    دل منه چون غافلان بر طول ايام حيات
  • خواب مرگش را نسازد بستر بيگانه تلخ
    خاک باشد هر که را بستر در ايام حيات
  • عالمي را روي شرم آلود او ديوانه ساخت
    شمع در فانوس کار يک جهان پروانه ساخت
  • حلقه در مي شود تا مي گشايد چشم را
    بوالفضولي ميهماني را که صاحبخانه ساخت
  • خرده راز شرر در سينه اش سيماب شد
    سنگ از روزي که ذوق صحبت آهن شناخت
  • شوربختي گشت شيرين در نظر عشاق را
    کعبه با آن منزلت روزي که زمزم را نواخت
  • قطره ما را ز چشم انداخت گر ابر بهار
    در کنار لطف، بحر بيکران خواهد نواخت
  • ما يتيمان را به جوي شير، لطف کردگار
    همچو مادر در بهشت جاودان خواهد نواخت
  • باغبان از چشم پاک ما اگر واقف شود
    همچو شبنم در کنار گلستان خواهد نواخت
  • بي گناه است آسمان در تيره بختي هاي ما
    اختر ما را فروغ شعله ادراک سوخت
  • موج آب زندگاني مي زند در زير خاک
    رشته جاني کزان رخسار آتشناک سوخت
  • برق آفت، گردن بيهوده اي بر مي کشد
    نااميدي تخم اميد مرا در خاک سوخت
  • حسن نتواند رسيدن در سبکسيري به عشق
    تا چراغي سوخت، صد پروانه بي باک سوخت
  • آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ريخت
    خار در پيراهن خورشيد عالمتاب ريخت
  • دانه تسبيح شد از سردي زهاد خشک
    شمع عالمسوز هر اشکي که در محراب ريخت
  • باده تلخي که از بويش دل منصور ريخت
    عشق آتشدست در مغز من پرشور ريخت
  • هر سخن گوشي و هر مي ساغري دارد جدا
    شربت سيمرغ نتوان در گلوي مور ريخت
  • از دل خم جلوه گر شد در لباس آفتاب
    هر فروزان اختري کز طارم انگور ريخت
  • غنچه هشيارست و بلبل مست، گويا از حجاب
    جام خود را در گريبان غنچه مستور ريخت
  • اين قدر شور جنون در قطره اي مي بوده است؟
    موجه بي تابيم شيرازه زنجير ريخت
  • در دل سنگين شيرين چون تواند رخنه کرد؟
    تيشه فرهاد زهر خود به جوي شير ريخت
  • در زمان شير مستي طفل بازيگوش من
    مهره گهواره جاي سنگ بر ديوانه ريخت
  • قفل روزي در جواني بستگي هرگز نداشت
    ريخت تا دندان، کليد رزق را دندانه ريخت