167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • چشم از لباس جسم، پر و بال داشتم
    غافل که بند دست شود آستين در آب
  • از خامشي خطر نبود سوز عشق را
    خورشيد مي کشد نفس آتشين در آب
  • از سرکشي نگون ننمايد به ديده ها
    افتد اگر مثال تو اي نازنين در آب
  • پهلو زند به چشمه خورشيد هر حباب
    شويي چو روي خويشتن اي مه جبين در آب
  • بر حلم زينهار مکن تندي اختيار
    تا هست پل به جا، نرود دوربين در آب
  • تر مي کند زمين خود از آب ديگران
    با نقش خود مضايقه دارد نگين در آب
  • گفتار سرد، يک جهتان را دودل کند
    سازد ز موم خانه جدا انگبين در آب
  • پستي گزين که کف ز بلندي نمي رسد
    صائب به رتبه صدف ته نشين در آب
  • زنهار شرم دختر رز را نگاه دار
    در روز آفتاب مپيما عيان شراب
  • مينا به چشم روشني جام مي رود
    در مجلسي که مي کشد آن دلستان شراب
  • رنگ شکسته کاهرباي شکفتگي است
    کيفيت بهار دهد در خزان شراب
  • صبح گشاده روي بود در حجاب شب
    چون باد، سرسري مگذر از نقاب شب
  • در پيش قهرمان خدا سجده واجب است
    گردن مکش ز طاعت مالک رقاب شب
  • در ديده اي که پرده غفلت حجاب بست
    از صبح عيد بيش بود فتح باب شب
  • در هيچ نقطه نيست که صد نکته درج نيست
    چون خامه سرسري مگذر از کتاب شب
  • در بارگاه روز بود بار عام، عام
    جز خاص نيست محرم عالي جناب شب
  • خام است در شريعت روشندلان عشق
    پروانه وار هر که نگردد کباب شب
  • در ديده اي که نيست چو مجنون غبار عقل
    باشد سياه خيمه ليلي، جناب شب
  • در چشم نرم توست اگر پرده هاي خواب
    ريزد نمک به ديده من ماهتاب شب
  • در ناخن نسيم گشايش نمانده است
    اي غنچه همت از نفس بلبلان طلب
  • خواهي که جاي در دل شکرلبان کني
    همت ز کلک صائب شيرين زبان طلب
  • در ديده روشن گهران رنگ ندارد
    هر چند ز گلزار به صد رنگ شود آب
  • تيغ تو شد از کشتن عشاق رگ لعل
    در کان بدخشان مي گلرنگ شود آب
  • چون در دل شيرين نکند کار، چه حاصل
    کز ناله فرهاد دل سنگ شود آب
  • شد سلسله جنبان جنون سنگ ملامت
    در سينه کهسار به آهنگ شود آب