167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • غزال قدس به آن چشم نيمخواب که هست
    به گرد چشم سياهش رسد کجا در خواب
  • شبي گذشت ترا خوش که از پريشاني
    نرفت يک مژه تا صبح چشم ما در خواب
  • سحر شکفته تر از گل ز خواب برخيزد
    به دست طفل گذارند چون حنا در خواب
  • ز بخت سبز اميدم همين بود صائب
    که لعل يار ببوسم به مدعا در خواب
  • اگر نه قوت سحرست، چشم يار چرا
    کشيده دارد ز ابروي خود کمان در خواب؟
  • سواد شعر تو صائب جلاي چشم دهد
    نديده است چنين سرمه اصفهان در خواب
  • عقيق در دهن تشنه کار آب کند
    به وعده اي جگر داغدار را درياب
  • دو چشم روشن ماهي درون پرده آب
    دو شاهدست که در بحر بي کنار مخسب
  • ستاره زنده جاويد شد ز بيداري
    تو نيز در دل شب اي سياهکار مخسب
  • مباد عشق نهد جوز پوچ در بغلت
    چو کودکان به سر راه انتظار مخسب
  • گليم بخت درين آب مي توان شستن
    چو مرده در دم صبح سفيدکار مخسب
  • نتوان به هيچ وجه عنانش نگاه داشت
    حسني که شد ز حلقه خط پاي در رکاب
  • در ابر از آفتاب توان فيض بيش برد
    ما مي بريم لذت ديدار از نقاب
  • اشک ندامت است سيه کار را فزون
    در تيرگي زياده بود ريزش سحاب
  • موي سفيد ريشه طول امل بود
    در شوره زار بيش بود موجه سراب
  • گر نيست نشأه سخن افزون ز مي، چرا
    مستي شود زياده ز گفتار در شراب؟
  • در روي آفتاب توان بي حجاب ديد
    نتوان دلير روي ترا ديد از حجاب
  • پيوسته از هواي خود آزار مي کشم
    در خانه است دشمن من فرش چون حباب
  • دست از طمع بشوي که از شومي طمع
    در حق خود دعاي گدا نيست مستجاب
  • تا گل ز عکس عارض او چيده است آب
    در چشمه از نشاط نگنجيده است آب
  • نعلش در آتش است ز هر موج پيش بحر
    آسودگي ز عمر کجا ديده است آب
  • نگذاشت آب در جگر تيغ زخم من
    از تيغ اگر چه زخم ندزديده است آب
  • شاه و گدا به ديده دريادلان يکي است
    پوشيده است پست و بلند زمين در آب
  • دارم به بادبان توکل اميدها
    هر چند شد سفينه من کاغذين در آب
  • چون عکس آفتاب، نگردد دلش خنک
    صد غوطه گر زند جگر آتشين در آب