نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
مدان ز غصه مسلم گشاده رويان را
که هست صد گره از سبحه
در
دل محراب
زهي ز عارض گلرنگ، خوني مي ناب
عرق به روي تو جام شراب
در
مهتاب
ميان بحر ز موج سراب تشنه ترم
ز آب،
در
گره من هواست همچو حباب
ز روي بحر دهد چشم آب، ديده وري
که
در
فشاندن سرخوش اداست همچو حباب
گشوده شد ز هواي محيط، عقده من
خوشا سري که
در
او اين هواست همچو حباب
خراب کوي مغانم که آب تلخش را
هزار عاشق سر
در
هواست همچو حباب
چو موميايي من
در
شکست خود بسته است
گر از شکست نترسم، رواست همچو حباب
سپهر جام بلوري است پر مي روشن
زمين قلمرو نورست
در
شب مهتاب
صراحي مي گلرنگ، سرو سيميني است
پياله غبغب حورست
در
شب مهتاب
زمين ز خنده لبريز مه، نمکداني است
زمانه بر سر شورست
در
شب مهتاب
رسان به دامن صحراي بيخودي خود را
که خانه ديده مورست
در
شب مهتاب
مي شبانه کز او روز عقل شد تاريک
تمام نور حضورست
در
شب مهتاب
ز خويش پاک برون آ که مغز خشک زمين
تر از شراب طهورست
در
شب مهتاب
به غير باده روشن، نظر به هر چه کني
غبار چشم شعورست
در
شب مهتاب
براق راهروان است روشنايي راه
سفر ز خويش ضرورست
در
شب مهتاب
به هر طرف که نظر باز مي کنم صائب
تجليات ظهورست
در
شب مهتاب
پياله نوش و مينديش از حرارت مي
که
در
شراب، طباشير مي کند مهتاب
در
آن کسي که ننوشد پياله اي، صائب
به حيرتم که چه تأثير مي کند مهتاب؟
مريز آب رخ خود مگر براي شراب
که
در
دو نشأه بود سرخ رو گداي شراب
حباب وار سر فردي از جهان دارم
بر آن سرم که کنم
در
سر هواي شراب
کنند ساده ز خط کتابه مسجد را
اگر کتاب بگيرند
در
بهاي شراب
کدام درد به اين درد مي رسد صائب؟
که
در
بهار ندارم به کف بهاي شراب
اگر چه گرد برآورده ام ز ميکده ها
هنوز
در
دل من هست آرزوي شراب
من آن شکسته بنايم درين خراب آباد
که
در
خرابي من ناز مي کند سيلاب
قرار نيست به يک جاي بي قراران را
که
در
محيط، سفر ساز مي کند سيلاب
صفحه قبل
1
...
2813
2814
2815
2816
2817
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن