167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • بارها ديده ام از موج، سرانجام حباب
    چه دل خويش کنم جمع به تدبير در آب؟
  • بودم از دور به نظاره خشکي قانع
    گريه شمع مرا راند به تزوير در آب
  • مي زند آب بر آتش، نفس گرم مرا
    مي کند ناصح بي درد طباشير در آب
  • لنگر جسم، روان را ز سفر مانع نيست
    نقش قايم نکند پاي به تدبير در آب
  • حجت ناطق واصل شدگان خاموشي است
    نتوان کرد نفس راست به تدبير در آب
  • نفس بيهده بر خاطر روشن بارست
    مي کند باد به جز موج چه تصوير در آب؟
  • سيري از خون نبود سخت دلان را صائب
    نرود تشنه لبي از دم شمشير در آب
  • تا بوي در دل خم، هست فلاطون زمان
    محفل آرا چو شود، باغ و بهارست شراب
  • نعل بي طاقتي از جام در آتش دارد
    بس که مشتاق به لعل لب يارست شراب
  • هر حريمي که در او ساقي تردستي نيست
    جام خميازه خشک است و غبارست شراب
  • نه حباب است که در ساغر مي جلوه گرست
    عرق آلود ز شرم لب يارست شراب
  • گريه تلخ بود حاصل ميخواري من
    بي تو در ديده من غوره فشارست شراب
  • شمع بالين خود از ديده بيدار کني
    گر بداني چه قدرها به صفايي در خواب
  • عالم از بي خبران، ديده خواب آلودي است
    به اميدي که رخ خود بنمايي در خواب
  • تن خاکي هدف ناوک دلدوز قضاست
    خبر از خويش نداري که کجايي در خواب
  • پرده خواب بود عينک بيداردلان
    تو چنين با نظرباز، چرايي در خواب؟
  • راه خوابيده ز فرياد جرس شد بيدار
    تو چو افسانه به آواز درايي در خواب
  • فلک از ثابت و سيار ترا مي پايد
    چون به صد دشمن بيدار برآيي در خواب؟
  • نيست ممکن، نشود خون تو صائب پامال
    که ته پاي حوادث چو حنايي در خواب
  • در شب قدر به غفلت گذراندن ستم است
    روزگار خط آن تازه جوان را درياب
  • مستيي را که خماري نبود در دنبال
    از شفاخانه آن نرگس بيمار طلب
  • عشق در پرده معشوق نهان مي گردد
    خبر طوطي ما را ز شکرزار طلب
  • خاک را قافله سيل رسانيد به بحر
    در ره عشق رفيقان سبکبار طلب
  • مي توان دولت بيدار به بي خوابي يافت
    تو همين در دل شب ديده بيدار طلب
  • من چه گنجشک ضعيفم، که هزاران سيمرغ
    بال و پر ريخته در سير بيابان طلب