167906 مورد در 0.14 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • گل کرد راز پنهان در داغ غوطه خورديم
    اين خارخار آخر گلزار کرد ما را
  • چون گل ز ساده لوحي در خواب ناز بوديم
    اشک وداع شبنم بيدار کرد ما را
  • ما چون گهر حصاري در روي سخت خويشيم
    از خشکسال غم نيست آب زلال ما را
  • در ناتمامي امروز از ما تمامتر نيست
    هر ناقصي چه داند صائب کمال ما را؟
  • در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را
    از دست باد بستان مشت غبار خود را
  • دلسوزي عزيزان چون برق در گذارست
    از سوز دل برافروز شمع مزار خود را
  • خواهي که آسمان ها در بر رخت نبندند
    با خاک کن برابر اول حصار خود را
  • از گفتگوي شيرين دل از جهان نمي برد
    طوطي اگر نمي داشت در چاشني شکر را
  • نخلي که از ثمر نيست جز سنگ در کنارش
    باد مراد داند دمسردي خزان را
  • گفتيم وقت پيري در گوشه اي نشينيم
    شد تازيانه حرص قد خميده ما
  • دست گرهگشايي است از کار هر دو عالم
    در دامن توکل پاي کشيده ما
  • عذار ماه کلف دار شد ز پرتو منت
    در آفتاب بسوز و مرو به سايه طوبي
  • چون موجه ريگ روان در دشت جولان مي زند
    از شورش سوداي من شيرازه زنجيرها
  • از چهره زرين من زر در نظرها خوار شد
    از خارکساريهاي من بي قدر شد اکسيرها
  • افسانه غفلت کجا مي بست مژگان مرا؟
    مي ديد چشم من اگر در خواب اين تعبيرها
  • با عاجزي گردنکشان داغند از اقبال من
    با خاکساري چون هدف در خاک دارم تيرها
  • در بند هم فارغ نيند از شغل عشق آزادگان
    مجنون نظر بازي کند با حلقه زنجيرها
  • دل صاف در بند دنيا نماند
    به تدريج گوهر خورد ريسمان را
  • به غير از زيان نيست در خودفروشي
    اگر سود خواهي ببند اين دکان را
  • نکرد آسمان راست قامت در اينجا
    تو خواهي کني راست، کار جهان را؟
  • تکلف مکن در سلوکي که داري
    چو خواهي که از خود کني ميهمان را
  • به محشر هم از جاي خود برنخيزد
    سپندي که افتاد در مجمر ما
  • شکستند جوهر طرازان فطرت
    چو فولاد در بيضه بال و پر ما
  • نيست پوشيده در جهان رازي
    چشم اگر روشن است دلها را
  • تا نگردد نگاه گوشه نشين
    برق در خرمن است دلها را