167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در قلزم مي همچو حباب است دل ما
    از خانه به دوشان شراب است دل ما
  • درمانده اين جسم نزارست دل ما
    در سنگ نهان همچو شرارست دل ما
  • دريوزه ديدار کند از در و ديوار
    هر چند که آيينه يارست دل ما
  • هر چند که پيچيده به مي چون رگ تلخي
    در کشمکش از رنج خمارست دل ما
  • بال و پر سير دگران گر بود از چشم
    در بستن چشم است تماشاي دل ما
  • گر مطلب ارباب هوس، وصل تمناست
    در ترک تمناست تمناي دل ما
  • تا چشم کند کار، سيه خانه ليلي است
    از داغ تو در دامن صحراي دل ما
  • در سنگ اثر جوش بهاران ننمايد
    از مي نرود خشکي سوداي دل ما
  • مرده است ز بي همنفسي در بر ما دل
    کو همنفسي تا کند احياي دل ما؟
  • در زندگي از بس که به تلخي گذرانديم
    از زهر فنا تلخ نگردد دهن ما
  • خوابيده تر از راه بود راحله ما
    در سينه صحراست گره قافله ما
  • در دامن صحراي ملامت نتوان يافت
    خاري که نچيده است گل از آبله ما
  • از تشنه لبي گرد برآريم ز دريا
    خون در جگر باده کند حوصله ما
  • از سنگدلي بود که از شرم لب تو
    در صلب صدف آب نگشتند گهرها
  • زنهار که در بحر رضا دامن دل را
    چون موجه به ساحل مکش از دست خطرها
  • از شرم دهان تو که چون ديده مورست
    در حوصله مور خزيدند شکرها
  • صائب ز سر صدق مقيم در دل باش
    تا چند توان گشت چو خورشيد به درها؟
  • تا آينه روي تو شد انجمن افروز
    شد آه گره در جگر لاله ستان ها
  • يک بار بر اين نه چمن سبز گذشتي
    سر در پي بوي تو نهادند چمن ها
  • معموره عشق است که غربت زدگانش
    در آب نگيرند گل از ياد وطن ها
  • نقد دو جهان غنچه صفت در گره توست
    تا چند بگردي چو زبان گرد دهن ها؟
  • تعظيم خاکساران روشنگر وجودست
    زان جا دهند مردم در چشم توتيا را
  • در خواب بود مخمل کز کارگاه قسمت
    نقش مراد خنديد بر چهره بوريا را
  • در کارگاه عشق است تدبير عقل بيکار
    طوفان نمي کند گوش تعليم ناخدا را
  • خالي ز دامن شب دست دعا نيايد
    در دور خط به جانان اميدهاست ما را