167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • از حلقه ماتم زدگان کيست برآيد؟
    پيمانه مي چشم پر آب است در اينجا
  • از ميکده چون خام برآيم، که بط مي
    از گرمي هنگامه کباب است در اينجا
  • پيش که برم شکوه اين بخت گرانخواب؟
    بيداري دولت همه خواب است در اينجا
  • از روي عرقناک و لب لعل مي آلود
    هر سو نگري عالم آب است در اينجا
  • از دشت علايق به حذر باش که هر خار
    سرپنجه شاهين و عقاب است در اينجا
  • ما از تو به پيغام دروغيم تسلي
    اين است خطايي که صواب است در اينجا
  • مجموعه صوفي بود از غير خدا پاک
    خون دو جهان سرخي باب است در اينجا
  • هر کوه تحمل که دهد عقل سرانجام
    چون ريگ روان پا به رکاب است در اينجا
  • تلخي به لب چون شکر او نپسندم
    ورنه سخن تلخ، گلاب است در اينجا
  • از سيل حوادث مکن انديشه که فردا
    آباد بود هر که خراب است در اينجا
  • تا روز قيامت که سر شکوه گشايم
    دست من و دامان نقاب است در اينجا
  • از صبر، عزيزان چه ثمرها که نچيدند
    بي حاصلي ما ز شتاب است در اينجا
  • در زلف مده راه دگر باد صبا را
    زين بيش ملرزان دل آسوده ما را
  • از آينه و آب شود حسن دو چندان
    در چهره خوبان بنگر صنع خدا را
  • در زلف تو گرديد دل خون شده ام مشک
    سازد سفر هند، سيه رنگ حنا را
  • در ديده ما خاک نشينان قناعت
    قدر پر کاهي نبود بال هما را
  • چون سايه که سر در قدم سرو گذارد
    محوست سراپا به سراپاي تو ما را
  • اين ماحضري بود که در ديدن اول
    کرد از دو جهان سير، تماشاي تو ما را
  • راز دل سودازدگان حوصله سوزست
    در سوخته پنهان نتوان کرد شرر را
  • جمعي که رسيدند به سر منزل تسليم
    در رهگذر سيل گشايند کمر را
  • حاشا که گذارد کرم ساقي کوثر
    در گلشن فردوس ملامتگر رز را
  • آن در يتيمم که درين قلزم خونخوار
    از موج خطر شانه بود موي سرم را
  • افسوس که در دامن اين لاله ستان نيست
    داغي که خبردار نمايد جگرم را
  • در سينه ما قطره نشد گوهر شهوار
    تا همچو صدف مهر نکرديم دهان را
  • مغز سر من نيست تنک مايه سودا
    در ديده من جوش بهارست خزان را