167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • ما از گهر به آبله دست قانعيم
    در پيش ابر باز نگردد دهان ما
  • از پيچ و تاب فکر درين بوته گداز
    شد مغز، نال در قلم استخوان ما
  • در فکر ما اگر نرسد کس، غريب نيست
    بيرون نمي رود خبر از کاروان ما
  • روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟
    چون شمع کشته است زبان در دهان ما
  • در چشم ما ز گريه شادي نشان مجوي
    اين چشمه متاع ندارد دکان ما
  • گردش ز بس که فاخته پر در پر همند
    خاکستري است جامه سرو روان ما
  • از خارزار نيشتر انديشه کي کند؟
    در شاهراه تيغ دويده است خون ما
  • چون روز در قلمرو مژگان برآورد؟
    از تيغ او اميد بريده است خون ما
  • از بس سترد گرد ملال از جبين ما
    در زير خاک ماند چو دام آستين ما
  • نخجير ما ز سايه خود طبل مي خورد
    صياد کرده است عبث در کمين ما
  • آفت به گرد خرمن ما هاله بسته است
    با برق در تلاش بود خوشه چين ما
  • ما در رکاب جذبه توفيق مي رويم
    رطل گران چگونه شود سنگ راه ما؟
  • چون بحر در کشاکش موج است مضطرب
    روي زمين ز ريگ روان گناه ما
  • صائب که را گمان که سيه مست غفلتي
    در شاهراه توبه شود خضر راه ما؟
  • بالين ز سر گراني ما نيست در عذاب
    از دست خود بود چو سبو متکاي ما
  • چاه حسود در ره ما چشم حسرت است
    تا گشته است راستي ما عصاي ما
  • در عين خاکساري اگر تنديي کنيم
    با چشم سازگار بود توتياي ما
  • صد پيرهن ز گرد کسادي گرانترست
    در چشم اين سياه دلان توتياي ما
  • جنگ گريز مي کند از کاه، کهربا
    در عهد بي نيازي طبع رساي ما
  • هر چند عاجزيم، در آزار ما مکوش
    آتش شکسته دل شود از بورياي ما
  • در آفتاب عشق که شد موم سنگها
    خام است همچنان ثمر آرزوي ما
  • موي سفيد هيچ کم از جوي شير نيست
    در کام آرزوي دل طفل خوي ما
  • زان لب همين نظاره خشکي است رزق من
    باشد بخيل تا به در خانه آشنا
  • از نقطه هاي خال تو در هر نظاره اي
    بيرون نوشته حرف شناسان کتاب ها
  • افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها
    از موج تازيانه حکم تو آبها