نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
پيداست بي قراري عاشق کجا رسد
در
خلوتي که راه نباشد سپند را
همت بلند دار که خورشيد تربيت
در
چاشني است ميوه شاخ بلند را
واديد کرده است به من تلخ، ديد را
در
رجعت است عادت اعداد، عيد را
صبح وصال مي شمرد قدردان عشق
در
راه انتظار تو، چشم سفيد را
در
کار سخت جوهر مردان عيان شود
بي قفل، فتح باب نباشد کليد را
از دوريت چو شام غريبان گرفته ايم
از
در
گشاده روي چو صبح وطن درآ
تا چند
در
لباس توان کرد عرض حال؟
يک ره به خلوتم به ته پيرهن درآ
مانند شمع، جامه فانوس شرم را
بيرون
در
گذار و به اين انجمن درآ
روي تو سوخته است دل لاله زار را
در
غنچه کرده است حصاري بهار را
شب زنده دار باش که خورشيد مي دهد
در
ديده جاي، شبنم شب زنده دار را
ديوانه کرد سبزه خطت بهار را
در
خاک و خون کشيد رخت لاله زار را
مگذر ز حسن ترک که
در
گوشمال دل
دست دگر بود کمر بهله دار را
چون شوق پاي
در
جگر سنگ بفشرد
با کبک هم خرام کند کوهسار را
درياب صبح فيض نسيم بهار را
در
ديده جا ده اين نفس بي غبار را
سهل است اگر به خواب شب قدر بگذرد
در
خواب مگذران دم صبح بهار را
در
آتش است نعل، نسيم بهار را
رنگ ثبات نيست گل اعتبار را
از برق و باد نعل رحيلش
در
آتش است
منزل کجاست قافله نوبهار را؟
روشندلان هميشه به سختي بسر برند
در
سنگ زندگي بسرآيد شرار را
در
محفلي که نيست مي ناب، عارفان
از زاهدان خشک شمارند ساز را
ديگر عنان دل نتواند نگاه داشت
در
جلوه هر که بنگرد آن سرو ناز را
در
آتشند سوختگان، تا بريده اند
بر قد شمع جامه سوز و گداز را
در
زير بار منت پرتو نمي رويم
دانسته ايم قدر شب تار خويش را
زندان بود به مردم بيدار، مهد خاک
در
خواب کن دو ديده بيدار خويش را
در
زير خاک و گرد کسادي نهفته ايم
از چشم خلق گوهر شهوار خويش را
کوتاه ساز رشته آمال خويش را
مپسند
در
شکنجه پر و بال خويش را
صفحه قبل
1
...
2794
2795
2796
2797
2798
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن