نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان امير خسرو
وعده اي خواهم و
در
بند وفا نيز نيم
غرض آن است که باري به تقاضا باشم
تو
در
ابرو گره بستي و گفتي «خون تو ريزم »
من اين فال مبارک را درون دل گره بستم
ندارم حد آن کز شب روان زلف تو لافم
وليکن اين قدر دانم که
در
کويت سگي هستم
گله مي کرد خسرو کز جفا بشکستيم، گفتي
«چه شد، کردم سفالي خرد،
در
نعل تو بشکستم »
آن دم که تو
در
کشتن من دست برآري
خلقي همه سوي من و من سوي تو باشم
چشم گريان به لبش داشته، يعني
در
راه
بر سر آب روان پل ز شکر مي بندم
چو کار از زر برآيد، کيميا مي خواهم، اي گردون
بده، سهل است اين، خاک
در
سلطان نمي خواهم
طوف کوي تو همه از سر من بيرون رفت
آنکه که گه
در
چمن و گاه به گلزار شدم
از سگان سر کوي تو مرا شرم گرفت
بس که
در
گرد سر کوي تو بسيار شدم
غمت مهمان جاويد است و جانم ميزبانش شد
تو باش، اي ميهمان کز بهر رفتن
در
شتاب است اين
سؤالي کردمش کآزاد خواهد شد دلم وقتي
گره زد
در
سر ابروي کج، گفتا «جواب است اين »
شبي زلفش گرفتم، گفت «هم زينت
در
آويزم »
بده، اي دزد جان، شکرانه مشکين طناب است اين
به زلفش صد دل مظلوم
در
فرياد مي بينم
ندانم رشته ظلم است يا زنجير داد است اين!
به اميد سلامي رفت روز عمر
در
کويش
شبت خوش، خسروا، بگذر که وقت خير باد است اين
مگو «پيراهن زيبايي آمد چست بر يوسف »
تو هم بشناس خود را و يکي سر
در
گريبان کن
پس از مردن منه تابوتم اندر گوشه مسجد
ببر آن هيمه را
در
کار آتشگاه گبران کن
چو نتوان بوي تو بشنيد از وي، مي درم جامه
چرا بيهوده گويندت که گل
در
مشک پنهان کن
طبيبا، درد من دارد نهفته
در
دلم کاري
تو دردي را که بيکارست رو تدبير درمان کن
به فتراک تو دل بندم، مرا چون نيست آن پنجه
که بتواند ترا دست شفاعت
در
عنان کردن
بيا تا شکر غم گوييم، خسرو بعد از اين، چو ما
ندانستيم
در
ايام شادي شکر آن کردن
اگر گويم که دارم بر لبت کاري به جاي لب
روا باشد چنين
در
کار ما دندان فرو بردن
ز زلفت مي کشم بسيار تاب از روي تو روزي
پريشاني چه آرد چون تويي را دست
در
گردن؟
مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوي سرگردان
بيا، اي ترک و چوگاني بدين سرگشته
در
گردان
در
ايام چو تو شکر لبي تا کي کشم تلخي؟
بزن يک خنده و دامان عيشم پر شکر گردان
زبان اوست ترکي گوي و من ترکي نمي دانم
چه خوش بودي، اگر بودي زبانش
در
دهان من
ز جامه گر چه جان پاره کني، کي باورم داري؟
ترا کاسيب خواري هيچ گه نگرفت
در
دامن
اي دل،
در
آن زلف دو تا مي باش تسليم بلا
کآسان نخواهد شد رها از دام اين صياد من
فرياد خسرو هيچ گه اندر دلش نگرفت ره
گر چه کند
در
سنگ ره اين ناله و فرياد من
من خود ز دست هجر تو
در
تلخي جان کندنم
ابرو ترش کرده مرو، اي ترک خشم آلود من
زين بخت بي فرمان خود
در
حيرت مرگم، دمي
بيرون نيايد چون کنم اين جان بدکردار من
يار ار چه از چشم نکو ديدن نمي آرد مرا
اي ديده بد، کور شو، گر ننگري
در
يار من
گر من ز جور چشم تو کردم شکايت گونه اي
زارم بکش، ليکن مگو «
در
روي من پيدا مکن »
گفتم «ز زلف چون تويي زنار بندم » گفت «رو
در
کفر هم صادق، نه اي، زنار را رسوا مکن »
گو تا مرا
در
کوي تو سوسند پيش عاشقان
بازار تو چون گرم شد، بر من دو ديده باز کن
پيش رقيب کافرت
در
داد ما را چشم تو
گر ذکر کشتن مي کني، هم ذکر آن غماز کن
هر مجلسي و ساقيي، من
در
خمار خويشتن
هر بيدلي آمد به خود، من بر قرار خويشتن
اي پندگو، هر دم دگر چه آتشم
در
مي زني
من خود به جان درمانده ام با روزگار خويشتن
گر
در
خمار آن مي اي کز کشتن عاشق چکد
اين خون خود کردم بحل، بشکن خمار خويشتن
خوني ز چشمم مي رود،
در
انتظار کيست اين؟
تيري به جانم مي نهد، از خارخار کيست اين؟
اينک رسيد آن کينه کش، جان
در
رکابش سينه وش
برکشتم دل کرده خوش، مردم شکار کيست اين؟
گاهيم سازد بي خبر، گاهيم نآرد
در
نظر
با عاشقان آن چشم را باز اين چه سحر است و فتن؟
دل تشنه ديدار تو، جان ميهمان يک نفس
اي آشنا، از
در
مران، بيگانه وارم بيش از اين
خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
تاب نمانده
در
تنم، زلف تو برد تاب من
در
شب ماهتاب، اگر سگ همه شب فغان کند
آن سگ بافغان منم، روي تو ماهتاب من
از تو هماي کي فتد سايه بر آشيان ما!
جغد به حيله مي پرد
در
وطن خراب من
هيچ غبارت از درون مي نپذير دم سکون
گر چه شد آب جمله خون
در
تن ناتوان من
دور مکن ز دامنش گرد من، اي صبا، از آنک
در
ره او از اين هوس خاک شد استخوان من
هر که بگويدت که جان چون بود اندرون تن؟
يک نفسي بيا نشين
در
بر ما که همچنين
لاف وفا زني، ولي نيست براي نام را
در
تو نشاني از وفا، هم به وفا که همچنين
چون نخواهي ديد آن خونريز را، اي ديده، بيش
باري اين ساعت که
در
قتل است بسياري ببين
صفحه قبل
1
...
2792
2793
2794
2795
2796
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن