167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • طاقت صبر طاق شد، بر سر راه او روم
    ديده آب رفته را بو که غبار در کشم
  • ساقي بخت اگر شبي باده به کام ما دهد
    جام مراد تا به لب از لب يار در کشم
  • شد سيهم ز عشق رو، گريه در او از آن کنم
    گريه چه سود، چون ز رخ شسته نشد سياهيم
  • دردهاي کهنه داريم از تو در دل يادگار
    گر تو ناري ياد ما، با يادگاري هم خوشيم
  • چون به گاه آمدن در دم به بند رفتني
    تا هنوز اندر رهي، با انتظاري هم خوشيم
  • قامت او تير و قد او کمان هر دو بهم
    الغرض زان شست زلفش در کشاکش بوده ايم
  • بهر يک ساعت که دست اندر کف او داشتيم
    روزها از دوري او دست در کش بوده ايم
  • سخت جانيم و بلاکش ز آرزوي روي دوست
    زنده کم ماند کسي در عاشقي، ما مانده ايم
  • در دل ما گر عمارت خانه اي کرده ست غم
    باده رانيم و به سيل تند ويرانش کنيم
  • زهره گر در بزم ما يک جو بجنباند خرک
    گاوش از گردون فرو آريم و قربانش کنيم
  • هر کسي گويد «مخور مي، عقل فرمان مي دهد»
    عقل، باري کيست در عالم که فرمانش کنيم؟
  • اي سفر کرده ز چشم و در دل و جاني مقيم
    روزها شد تا نيايد از سر کويت نسيم
  • تير مژگانش به جانم تا رسيد از نوک آه
    زخمها هر صبح در نه طاق زنگاري کنم
  • بخت اگر ياري دهد چون جان در آغوشش کنم
    تلخ گويد ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم
  • منزل عشقت که من پوشيده در جان مي کنم
    رخ گواهي مي دهد، هر چند پنهان مي کنم
  • اي که دل ها مي ستد از خلق، گفتم «اين چراست؟»
    گفت، «در بازار غم نرخ دل ارزان مي کنم »
  • تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستي
    عمر خود را بگسلم، در عمر تو افزون کنم
  • عزم آن دارم که از دل نقد جان بيرون کنم
    آرمت در پيش و خود را از ميان بيرون کنم
  • گر چه در خون مني، گر تير بر جانم زني
    تير تو بيرون نيارم کرد، جان بيرون کنم
  • سرو من يک ره به گلزار آي تا در پيش تو
    سرو اگر چه نارون باشد، روان بيرون کنم
  • گر نه در پيش تو ماه و آسمان گردن نهد
    ماه را گردن نگيرم، زاسمان بيرون کنم
  • خط تو در چشم من بنشست، تدبيري بساز
    تا گليم خود مگر ز آب روان بيرون کشم
  • ني مجال آن که او را از دل خود برکشم
    ني دل خالي که در دل دلبري ديگر کشم
  • در رهي، کو رفت، اين سر تا نگردد خاک ره
    هم به خاک راه او زان خاک راهش برکشم
  • بر خودش خوانم، فضولي بين که مي خواهم، به جهد
    چشمه خورشيد را در جنب نيلوفر کشم
  • اي خوش آن شبها که من در ديده خوابي داشتم
    گه چراغ روشن و گه ماهتابي داشتم
  • خوش نيايد کايم از خانه برون کاين خانه را
    دوست مي دارم که در وي دوستداري داشتم
  • ز ابروش فرخنده شد فالم، چو جان در عشق رفت
    کاين مه نو من به روي آشنايي ديده ام
  • گر نخواهي ياري از جان و بميرم در فراق
    حق به دست من بود کز يار دور افتاده ام
  • پيش هر سنگي همي ريزم ز دل خونابه اي
    چون کنم چون کز در و ديوار دور افتاده ام
  • وصل او از بس که باد شادي اندر من دميد
    من نگنجم در جهان گرچ از فراقش مو شدم
  • باز وقت آمد که من سر در پريشاني نهم
    روي زيبا بينم و بر خاک پيشاني نهم
  • شبکي ز سوز سينه کنمت چو شمع روشن
    همه تيرگي که در دل ز شب سياه دارم
  • تو که بر در تو گم شد سرو تاج پادشاهان
    چه خيال فاسد است اين که من گدات جويم
  • سر گم شده بجويد مگر از در تو خسرو
    ز کجاست بخت آنم که به زير پات جويم
  • همه عشق و آرزويي، غلطم که در لطافت
    شده بي قرار و مجنون ز تو عشق و آرزو هم
  • مست گر، پاي بلغزد، چو در آن ثابت است
    ديده بر پاش به صد عذر و مراعات نهيم
  • ديده داريم و دل و جان و تن از عشق خراب
    بر خرابي دو سه در وجه خرابات نهيم
  • مست و لايعقل با دوست به بازار شويم
    قصه عشق به هر کوچه و در تازه کنيم
  • به يکي جرعه مي باز خر از خود ما را
    که به بازار فنا در گرو يک نفسيم
  • اي خوش آن دم که سخنهاي تو در گوش کنم
    چاشني کرده از آن لب به سخن گوش کنم
  • تا بگويم که فلان در دل من دارد جاي
    خويشتن را به دل هيچ کسي جا نکنم
  • زلف او در سر هر موي جفايي دارد
    وز وفا يک سر مو نيز ندارد، چه کنم؟
  • بخت برگشت ز من تا تو برفتي ز برم
    کي بود باز که چون بخت در آيي ز درم؟
  • ترک دنيا کنم، ار سوي خودم راه دهي
    کو سر کوي تو تا من ز جهان در گذرم
  • من و گنج غم و در سينه همان سيم تنم
    چه کنم؟ دل نگشايد به بهار و چمنم
  • همه شب نام تو مي گويم و جان در تاباک
    کيست آن لحظه که چيزي بزند بر دهنم؟
  • من که بر بوي تو در راه صبا خاک شدم
    چه گشايد ز نسيم گل و بوي سمنم!
  • دل نه و صبر نه و هوش نه و طاقت نه
    من در آن صورت زيبا به چه يارا بينم؟
  • کيست خسرو که کند بوسه ز پاي تو هوس؟
    اين بسم نيست که از دور در آن پابينم