167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نيست از گرد علايق اثري در دل من
    مي رود صاف برون سيل ز ويرانه مرا
  • در خرابات مغان ديده من باز شده است
    خط پيمانه بود ابجد طفلانه مرا
  • حسن آن نيست که در پله پستي ماند
    نيست حاجت رسن و دلو مه کنعان را
  • حکمت خشک اگر راهنما مي گرديد
    غوطه در بحر نمي داد فلک يونان را
  • بس که در لقمه من سنگ نهفته است فلک
    بي تأمل نگذارم به جگر دندان را
  • چشم آهوست سياهي به سياهي بلدش
    نيست در کار دليلي به سفر مجنون را
  • مي خورد گرد عبث محمل ليلي در دشت
    نيست جز عشق تمناي دگر مجنون را
  • گر به ظاهر به نظر چشم غزالان دارد
    هست در پرده تماشاي دگر مجنون را
  • دست در دامن مي زن که رسانيد به چرخ
    نسبت سلسله تاک، سر پروين را
  • شعله در سوختن از زمزمه اي خالي نيست
    مطرب از خانه بود عاشق دلسوخته را
  • برق در خرمن ارباب محبت افتد
    صائب از دل چو برآرد نفس سوخته را
  • نکند چرخ تعدي به جگرسوختگان
    سرمه در کار نباشد نفس سوخته را
  • حاصلي نيست به جز شستن دست از هستي
    خواب، در رهگذر سيل فرود آمده را
  • در سفر ريگ روان راحت منزل دارد
    ماندگي کم بود از راه درنگ آمده را
  • نيست چون کشتي طوفان زده يک جا آرام
    در پريخانه حسن تو نظر آينه را
  • خاک در کاسه سر کن نظر خودبين را
    که ز درياست فزون موج خطر آينه را
  • سوزني گر نکشد سرمه بينش در چشم
    نتوان عيب نمودن نفس عيسي را
  • در شکست دل ما سعي فلک بيجا نيست
    مي کند آينه صاف خجل زنگي را
  • عجبي نيست دل صائب اگر رام تو شد
    دانه خال تو در دام کشد وحشي را
  • جان محال است که در جسم بود فارغبال
    خواب، آشفته بود مردم زنداني را
  • زهر در مشرب من باده لب شيرين است
    تا چشيدم قدح تلخ پشيماني را
  • پيش آن کان ملاحت، دهن خوبان چيست؟
    در نمکزار چه قدرست نمکداني را؟
  • جگر سوخته ماست نهانخانه عشق
    آتش طور بود در ته خاکستر ما
  • آرزو در دل غم ديده ما آه شود
    رگ خامي برد از عود برون مجمر ما
  • از پريخانه چين باج ستاند فانوس
    ريخت تا در قدم شمع تو بال و پر ما