167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • پرده گنج محال است که ويران ماند
    خضر در راه خدا مي کند آباد مرا
  • من نه آن رشته سر در گم چرخم صائب
    که گشادي شود از ناخن نقاد مرا
  • چه شکايت کنم از ضعف بصر در پيري؟
    که بصيرت عوض نور بصر داد مرا
  • منم آن داغ که از صبح ازل پرورده است
    در سراپرده دل، عشق جوانمرد مرا
  • در بيابان توکل منم آن خار يتيم
    که به صد خون جگر آبله پرورد مرا
  • بود هر ذره من در کف بادي صائب
    سالها گشت فلک تا به هم آورد مرا
  • خاک در ديده مقراض جدايي بادا!
    که ازان حاشيه بزم جدا کرد مرا
  • (داشتم شکوه ز ايران، به تلافي گردون
    در فرامشکده هند رها کرد مرا)
  • حلقه کعبه ازو نعل در آتش دارد
    آن که سرگشته تر از ريگ روان کرد مرا
  • دو زباني چو الف در دل من راه نداشت
    غمزه موي شکافت دو زبان کرد مرا
  • بيش ازان است فروغ دل نوراني من
    کز فلک در ته سرپوش توان کرد مرا
  • خون من در جگر تيغ زند جوش نشاط
    نيستم باده که بي جوش توان کرد مرا
  • غير آن خط بناگوش، درين دعويگاه
    حلقه اي نيست که در گوش توان کرد مرا
  • بود از تيغ زبان در ته شمشيرم جاي
    خامشي از ته شمشير برآورد مرا
  • از غضب در دهن شير مجاور بودم
    ترک خشم از دهن شير برآورد مرا
  • پيش ازين ناله من داشت اثر در دل سنگ
    کثرت ناله ز تأثير برآورد مرا
  • پاي در دامن تسليم و رضا پيچيدن
    صائب از کوشش تدبير برآورد مرا
  • تلخ و شيرين جهان در نظرم يکسان است
    زهرچشم است گوارا چو شکرخند مرا
  • صد بيابان ز غزالان رم من در پيش است
    همچو مجنون نتوان کرد نظربند مرا
  • عقده در کار من از غنچه دهان دگرست
    ناخن گل نگشايد گره از کار مرا
  • صبر چندان که در خانه به رويم بندد
    کشش دل کشد از خانه برون باز مرا
  • نتراود ز لبم چون لب پيمانه سخن
    نشود بي خبري پرده در راز مرا
  • دست بسته است کليد در گنجينه من
    مي گشايد گره از دل لب خاموش مرا
  • منم آن فاخته صائب که ز خود دارد دور
    در ته پيرهن آن سرو قباپوش مرا
  • چه بهشتي است که در عالم پر وحشت نيست
    آشنايي به جز از معني بيگانه مرا