167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نگنجد در قبا عاشق، وگرنه از براي ما
    مهيا کرده اند از اطلس افلاک خلعت ها
  • ادب بند زبان عرض مطلب مي شود صائب
    وگرنه خامه ما در گره دارد شکايت ها
  • اگر داري طمع کز بي نيازان جهان گردي
    مشو در پرده شب غافل از دريوزه دلها
  • به غفلت مگذران زنهار ايام جواني را
    که دارد تير غافل در کمين، غافل چريدن ها
  • نمي گردد چو خون مرده از من نشتري رنگين
    نيفتد هيچ کافر در طلسم آرميدن ها!
  • نگردد آب تا صائب دلت از داغ نوميدي
    نخواهي ديد روي گوهر ناياب در دريا
  • گوارا مي کند مشرب به خود ناسازگاران را
    بود ماهي گل بي خار در پيراهن دريا
  • ندارد تربيت تأثير در دلهاي ظلماني
    که عنبر را نسازد پخته جوش سينه دريا
  • در خرابات چه حاجت به مناجات من است
    دست برداشته دايم به دعا تاک آنجا
  • در محبت لب خشک و مژه تر باب است
    هيزم تر نفروشند ز مسواک آنجا
  • باد در دست برون مي روم از صحرايي
    که بود برق، شکار خس و خاشاک آنجا
  • سفري با نفس سوخته دارم در پيش
    که حساب نفس صبح شود پاک آنجا
  • وصل، از حيرت سرشار، جدايي شده است
    در دل بحر، گهر طالب آب است اينجا
  • در ته گرد يتيمي گهري پنهان هست
    پرده گنج بود هر که خراب است اينجا
  • مي شود دشمن سرکش به تحمل مغلوب
    خاک در کشتن آتش به از آب است اينجا
  • قدر اگر مي طلبي بر در بيرنگي زن
    که گهر، خوار به اندازه رنگ است اينجا
  • کيست صائب سبک از دشت علايق گذرد؟
    دامن ريگ روان در ته سنگ است اينجا
  • از سفر کردن ظاهر، نشود کار تمام
    هر که در خويش سفر کرد تمام است اينجا
  • تلخکامي نبود در شکرستان وصال
    نامه آور نگه و بوسه پيام است اينجا
  • در غم آباد فلک رخنه آزادي نيست
    چشم تا کار کند حلقه دام است اينجا
  • تا در آتشکده دل نگدازي صائب
    دعوي پختگي انديشه خام است اينجا
  • خامشي را نبود راه در آن خلوت خاص
    پشت آيينه هم از پرده دران است اينجا
  • در سراپرده امکان نبود رنگ بقا
    هر چه جز پرتو ماه است، کتان است اينجا
  • سفر مردم آگاه ز خود بيرون است
    هدف تير در آغوش کمان است اينجا
  • نيست در دامن صحراي جنون موج سراب
    دست بر هر چه زني رشته جان است اينجا