167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • لبي خامش تر از گوش صدف آماده مي بايد
    طلبکار وصال در شهسوار معاني را
  • نيارد در نظر صائب جمال ماه کنعان را
    نظربازي که يک ره ديد رخسار معاني را
  • خمار باده شب مي کند گل در سحرگاهان
    قيامت مي کند تعبير خواب زندگاني را
  • عبث پرويز در همچشمي فرهاد مي کوشد
    نگيرد زر دست افشار، جاي رنگ کاهي را
  • ندامت مي رسد صائب به فرياد خطاکاران
    که خون در ناف گردد مشک آهوي ختايي را
  • ندارد گريه افسوس با اعمال بد سودي
    که در جنس آب کردن، مي فزايد ناروايي را
  • گرفتار محبت روي آزادي نمي بيند
    که موج ريگ زنجيرست بر ديوانه در صحرا
  • به حرص شهريان صد خانه زر برنمي آيد
    ز ابرام گدايان داشت حاتم خانه در صحرا
  • ز ياد خيمه ليلي همان روزم سيه باشد
    اگر با ديده آهو شوم همخانه در صحرا
  • نمي گنجد نسيم مصر در پيراهن از شادي
    گريباني براي امتحان پيش صبا بگشا
  • شکايت نامه ما سنگ را در گريه مي آرد
    مهياي گرستن شو، دگر مکتوب ما بگشا
  • ندارد بي قراري حاصلي غير از پشيماني
    ميان خويش را چون موج در بحر بلا بگشا
  • اگر چه فيض بسيارست در تنهانشيني ها
    يکي صد گردد از جمعيت احباب عيش ما
  • ندارد زآفتاب تربيت طالع بيان ما
    به سيلي رنگ گرداند ثمر در بوستان ما
  • عزيز قدرداني نيست در مصر سخن سنجي
    ندارد ورنه جنسي غير يوسف کاروان ما
  • ببر زين خاکدان زنهار با خود سرمه بينش
    وگرنه کور هيهات است در محشر شود بينا
  • مقيم آستان فيض بخش عشق شو صائب
    که نابينا شود گر حلقه اين در، شود بينا
  • خرابم مي کند بي لعل او در بزم ميخواران
    تکلف کردن ساقي، تواضع کردن مينا
  • دلم گلگل شکفت از التفات لعل سيرابش
    شراب کهنه جان تازه آرد در تن مينا
  • گوارا مي شود روز سياه از آتشين رويان
    که رقص شادماني مي کند پروانه در شبها
  • نگردد خواب گرد ديده خونبار عاشق را
    که از مي گرم گردد ديده پيمانه در شبها
  • ندارد خواب با پاي نگارآلود، بوي گل
    به گرد باغ سيري کن سبکروحانه در شبها
  • مبادا آه کم فرصت به دامانت درآويزد
    ز خلوت برميا زنهار بي باکانه در شبها
  • شراب تلخ دارد عيش شيرين در قفا صائب
    مگردان رو ترش از باده تلخ نصيحت ها
  • دل عارف غبارآلوده کثرت نمي گردد
    نيندازد خلل در وحدت آيينه صورت ها