167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • گرانجاني ندارد حاصلي در پله گردون
    به لنگر، سنگ از گردش نيندازد فلاخن را
  • نگردد منقطع فيض بزرگ در تهيدستي
    که خم چون شد تهي، دارالاماني شد فلاطون را
  • ازان چشم جنون فرما، همان در پرده شرمم
    اگر چه بارها سوداي من ماليد مجنون را
  • سماع خانه پردازان دل، کيفيتي دارد
    که شد ديوانه هر کس در بيابان ديد مجنون را
  • خصومت با گرانقدران سبک مغزي بود، ورنه
    به آهي مي گذارم در فلاخن کوه تمکين را
  • يد بيضا چرا فرعون را در آستين باشد؟
    به دست بوالهوس مپسند آن دست نگارين را
  • شراب چشم ليلي بدخمار ظالمي دارد
    ازان پيوسته مجنون در نظر مي داشت آهو را
  • مرا بيگانگي از آشنايان است در طالع
    وگرنه آشنايي نيست با بيگانگي او را
  • ندارد شکري در چاشني گردون مينايي
    به حرف و صوت مي دارد نگه آيينه طوطي را
  • مقام گوهر شهوار در گنجينه مي بايد
    بياض از سينه بايد ساخت شعر انتخابي را
  • دل آسوده نبود بي قراران محبت را
    چه آسايش بود در قلزم سيماب کشتي را؟
  • ندارد حاصلي غير از پريشان کردن دلها
    نهان در خاک کن زنهار تخم خرده گيري را
  • به استغناي مجنون حسن ليلي برنمي آيد
    که ناز نازنينان است در سر، بي نيازي را
  • اگر داري دل پاکي درآ در حلقه مستان
    که اينجا آبرويي نيست دامان نمازي را
  • خمار درد نوشان را مي ناصاف مي بايد
    توان در خاکساري يافت ذوق خاکبازي را
  • به چشم دور گردان جلوه ديگر کند منزل
    شکوه کعبه باشد در نظر کمتر حجازي را
  • مگر گويا ازان آيينه رخسار شد صائب
    که مي لغزد زبان در حالت گفتار طوطي را
  • تکلف نيست در گفتار رند لاابالي را
    چنانت دوست مي دارم که عاشق شعر حالي را
  • لباس خودنمايي چشم بد در آستين دارد
    نگيرد خار دامن جامه پوشيده حالي را
  • (نزاکت آنقدر دارد که در وقت خراميدن
    توان از پشت پايش ديد نقش روي قالي را)
  • اگر آيينه رويي در نظر مي داشتم صائب
    به طوطي مي چشاندم شيوه شيرين مقالي را
  • ز مي بگذر که باشد در قفا همچون گل رعنا
    خمار زردرويي باده هاي ارغواني را
  • مشو کاهل قلم اي سنگدل در نامه پردازي
    که قاصد مي دهد تغيير، پيغام زباني را
  • گران گردند بر دل از گرانخيزي سبکروحان
    به محفل چونه روي، بگذار در بيرون گراني را
  • اگر در خواب بيهوشي نباشد گوش ها صائب
    به حرفي مي توان تقرير کردن داستاني را