167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نگاه خيره گردد رشته اشک پشيماني
    مبين در روي شرم آلود خوبان بي حجاب اينجا
  • نگيرد هيچ کس در دامن محشر گريبانت
    اگر دامان خود را جمع سازي غنچه وار اينجا
  • دل خرسند، مهر خامشي باشد فقيران را
    که نگشايد دهن چون در صدف گوهر شود پيدا
  • در ناسفته معني به دست آسان نمي آيد
    دل غواص گردد آب تا گوهر شود پيدا
  • نمي دانند صائب بيغمان قدر کلام ما
    مگر اهل دلي در عالم امکان شود پيدا
  • نسيم آشنارويي که من سرگشته اويم
    ندانم در کدامين باغ و بستان مي شود پيدا
  • (بپرداز از غبار معصيت آيينه جان را
    که در آيينه جان روي جانان مي شود پيدا)
  • در آن زلف سيه دلهاي خونين مي شود پيدا
    درين سنبلستان آهوي مشکين مي شود پيدا
  • هزاران همچو بلبل هر بهاري مي شود پيدا
    نواسنجي چو من در روزگاري مي شود پيدا
  • نسيم پيرهن را در کنار مصر مي گيرم
    که دارد صبر، تا گردد غبار کاروان پيدا؟
  • به عرياني نگردد از لطافت آن بدن پيدا
    مگر در پيرهن گردد تن آن سيمتن پيدا
  • چنين گر چاک سازد سينه ها را زلف مشکينش
    نگردد نافه سربسته در صحراي چين پيدا
  • جگرگاه زمين مي شد ز خواب آلودگان خالي
    اگر آسودگي مي بود در روي زمين پيدا
  • رسانيده است حسن او به جايي دلفريبي را
    که خالش حلقه بيرون در سازد سويدا را
  • ز هجر عافيت دشمن تبي در استخوان دارم
    که نبضم مضطرب سازد سرانگشت مسيحا را
  • رداي اهل تقوي بادبان کشتي مي شد
    لب ميگون او تا ريخت در پيمانه صهبا را
  • من از دلچسبي آن خال عنبر فام دانستم
    که خواهد حلقه بيرون در کردن سويدا را
  • ندارد مزرع ما حاصلي غير از تهيدستي
    توان در چشم موري کرد خرمن حاصل ما را
  • اگر بي طاقتي در دامن درمان نياويزد
    شکستن موميايي مي شود آخر دل ما را
  • مسيحا در علاج ما نفس بيهوده مي سوزد
    لب خاموش ساغر مي گشايد مشکل ما را
  • پر پروانه سازد پرده خواب فراغت را
    مده در گوش خود راه آتشين افسانه ما را
  • غزالي را که ما داريم در مد نظر صائب
    صفير ني شمارد نعره شيرانه ما را
  • اگر چون غنچه نشکفته دلگيرند درظاهر
    چو گل در پرده چندين روي خندان است دلها را
  • به استمرار، نعمت در نظرها خوار مي گردد
    ز گلگشت چمن لذت نباشد باغبان ها را
  • سبکروحانه سر کن در بزرگي با فرودستان
    که از ابروي موج خود بود محراب دريا را