167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • کيست گردون تا تواند هم نبرد ما شدن؟
    زهره شيران فشاند آب در ميدان ما
  • عيب، صائب مي شود در چشم پاک ما هنر
    ديو را يوسف نمايد پله ميزان ما
  • سرخ رو مي گردد از ريزش کف احسان ما
    چون خزان در برگريزان است گلريزان ما
  • غنچه دلگير ما را باغ ها در پرده هست
    مي کند يوسف تلاش گوشه زندان ما
  • گوهر شهوار، گردد مهره گل در صدف
    گر بشويد بحر از گرد گنه دامان ما
  • ما چنين گر واله رخسار او خواهيم شد
    بستگي در خواب بيند ديده حيران ما
  • خون ما روي زمين را شستشويي مي دهد
    در تنور خاک چون پنهان شود طوفان ما؟
  • بازي عشرت مخور از خنده ما همچو برق
    گريه ها در پرده دارد چهره خندان ما
  • گر چه ما در باددستي چون حباب افسانه ايم
    ديده دريا بود بر کاسه وارون ما
  • با کمال نازکي افکار ما بي مغز نيست
    هر حبابي کشتي نوحي است در جيحون ما
  • در رياض آفرينش چون دو سرو توأمند
    حسن روزافزون يار و عشق روزافزون ما
  • سينه بي کينه ما را گشاد ديگرست
    برق را سوزد نفس چون لاله در هامون ما
  • درنمي آيد به چشم از لاغري مجنون ما
    محمل ليلي بود سرگشته در هامون ما
  • سبحه ذکر ملايک از نظام افتاده است
    بس که پيچيده است در گوش فلک غوغاي ما
  • چون بساط سبزه زير پاي سرو افتاده است
    آسمان در زير پاي همت والاي ما
  • ريخت شور حشر در پيمانه عالم نمک
    مي زند جوش سيه مستي همان صهباي ما
  • ناله جغدست در گوشش نواي عندليب
    هر که صائب آشنا گردد به گفت و گوي ما
  • زخم پنهانم اگر بيرون دهد خونابها
    رنگ خون پيدا کند در صلب گوهر آبها
  • در وصال بحر، بي شوق رسا نتوان رسيد
    خرج راه از نرم رفتاري شود سيلابها
  • دولت بيدار اگر يک چند بي خوابي کشيد
    کرد در ايام بخت ما قضاي خوابها
  • هر سبکدستي نيارد نغمه از ما واکشيد
    در شکست خويش مي کوشند اين مضرابها
  • عقل معذورست در سرگشتگي زير فلک
    چون برآيد مشت خاشاکي ازين گرداب ها؟
  • اهل تقوي هر سحر در قلزم خون مي کشند
    همچو صبح از دستبرد غمزه ات دستارها
  • کمترين بازي درين ميدان بود سر باختن
    در کف طفلان چو چوگان است اينجا دارها
  • خاکساران غافل از احوال عالم نيستند
    در بغل آيينه ها دارند اين ديوارها