167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • گر چراغ بزم عالم نيست صائب کلک ما
    چون ز بخت تيره دايم در شبستانيم ما؟
  • هستي مطلق بود از خودنمايي بي نياز
    هر چه آيد در نظر نابود مي دانيم ما
  • حلقه در از درون خانه باشد بي خبر
    ديده هاي باز را مسدود مي دانيم ما
  • در شبستان رضا تيغ زبان شکوه نيست
    شمع ناحق کشته را خشنود مي دانيم ما
  • نشأه سرشار در ميخانه افلاک نيست
    صبح را خميازه مخمور مي دانيم ما
  • هر که مي پوشد ز بيداري نظر دلهاي شب
    در طريق معرفت شبکور مي دانيم ما
  • نيست صائب در نگاه گرم ما را اختيار
    اين کشش از جانب منظور مي دانيم ما
  • در گلستاني که بلبل نغمه پردازي کند
    مطربان را مرغ بي هنگام مي دانيم ما
  • مي شود در کامراني روي گردان دل ز حق
    بستگي را جامه احرام مي دانيم ما
  • نارسايي باده ما را ز دوران مانع است
    گر حصاري در خم تن چون فلاطونيم ما
  • از حجاب عشق نتوانيم بالا کرد سر
    در تماشاگاه ليلي بيد مجنونيم ما
  • در وجود خاکسار ما به چشم کم مبين
    کز سويدا نقطه پرگار گردونيم ما
  • هر سر مژگان ما شمع تجلي مي شود
    چون در آن رخسار آتشناک مي بينيم ما
  • جوهر کشتن نداري، لاف بي رحمي مزن
    روزگاري شد در آن فتراک مي بينيم ما
  • صائب آن فيضي که مخموران نيابند از شراب
    در طلوع نشأه ترياک مي بينيم ما
  • مطلب ما گوهر عبرت به دست آوردن است
    گر به ظاهر همچو طفلان در تماشاييم ما
  • شبنم ما را ز گل آتش بود در زير پا
    کز نظربازان آن خورشيد سيماييم ما
  • نيست خواب غفلت ما را به بيداري اميد
    چون ره خوابيده در دامان صحراييم ما
  • با سيه کاري طمع داريم حسن عاقبت
    دولت بيدار را در خواب مي جوييم ما
  • مي کند همدرد، عيش ناقص ما را تمام
    در ميان رشته ها همتاب مي جوييم ما
  • در پريشان کردن جمعيت دنياست جمع
    آنچه از جمعيت اسباب مي جوييم ما
  • از وصال يار محروميم با همخانگي
    در حرم چون غافلان محراب مي جوييم ما
  • نشأه رطل گران از سنگ مي يابيم ما
    هست در آزادي اطفال گلريزان ما
  • فيض ما ديوانگان کم نيست از ابر بهار
    خوشه بندد دانه زنجير در زندان ما
  • مي کشد در خاک و خون از طعنه بي طاقتي
    ديده قربانيان را ديده حيران ما