167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • از دل تارست در چشم تو دنيا بي صفا
    يوسفستان است عالم دل مصفا کرده را
  • مي کشد در حلقه فرمان به اندک فرصتي
    گوشمال آسمان، گوش سخن نشنوده را
  • بهره زان موي ميان نازک خيالان مي برند
    در نيابد هر کسي اين معني پيچيده را
  • زلف با افتادگي بر سر کشان غالب شود
    فتح باشد در رکاب اين رايت خوابيده را
  • نيست در طبع گرانجانان نصيحت را اثر
    شور محشر برنيانگيزد ره خوابيده را
  • چشم خواب آلود را در خلوت دل بار نيست
    حاش لله کعبه پوشد جامه پوشيده را
  • نيست ممکن برق را در ابر پنهان داشتن
    چون عنانداري کنم آن شوخ آتشپاره را؟
  • عشرت روي زمين بسته است در آرام دل
    خواب طفلان لنگر تمکين بود گهواره را
  • مي کنم از سينه بيرون اين دل غمخواره را
    چند بتوان در گريبان داشت آتشپاره را؟
  • شد ز فيض عالم بالا زبان من دراز
    سربلندي در خور منبع بود فواره را
  • هست در پاشيدن صحبت، حضور اهل دل
    دل ز جمعيت پريشان مي شود سي پاره را
  • مي کنم از سينه بيرون اين دل غمخواره را
    چند بتوان در گريبان داشت آتشپاره را؟
  • در مه شوال، دست از باده روشن مدار
    صيقل سي روزه بايد، ظلمت سي روزه را
  • در خسيسان عيب ظاهر گردد اسباب طمع
    مي کند کوري مثني، کاسه دريوزه را
  • در غريبي زود ميرد ناز پرورد وطن
    شد نگين دان چار ديوار لحد فيروزه را
  • سخت رويي با ملايم طينتان زيبنده نيست
    در زمين نرم بيرون آور از پا موزه را
  • چون برافروزد ز صهبا آن عقيق آبدار
    نعل در آتش گذارد ميگسار بوسه را
  • گشت صائب در مذاقم تلخ آب زندگي
    تا چشيدم من شراب خوشگوار بوسه را
  • زان شراب لعل سرگرمم که از هر قطره اش
    اخگر خورشيد باشد در گريبان شيشه را
  • هست در سرگشتگي آرامش صاحبدلان
    نيست بي گردش وجودي شعله جواله را
  • مي رسد در پرده رزق تشنگان بسته لب
    از تب گرم است سيرابي گل تبخاله را
  • در خزان طي کرد بلبل داستان ناله را
    نيست چون افسردگي مهري دهان ناله را
  • نيست در طالع قدوم ميهمان اين خانه را
    سيل بردارد مگر از خاک، اين ويرانه را
  • پنجه مشکل گشا هرگز نمي افتد ز کار
    هست در خشکي گشايش بيش، دست شانه را
  • آب در استادگي از سرو يابد فيض بيش
    چشم حيران قدر داند جلوه مستانه را