167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • حلقه خط مي گذارد زان عذار آتشين
    نعل در آتش سمند خوش عنان حسن را
  • سرد مهري نوبهار مردم آزاده است
    در خزان سرسبزي افلاک باشد سرو را
  • هر قدر ابر بهاري در کرم طوفان کند
    نيست ممکن از تهي چشمي برآرد چاه را
  • هست در نقصان تمامي ها دل آگاه را
    موميايي از شکست خويش باشد ماه را
  • جذبه توفيق خواهي، در سبکباري بکوش
    کهربا با دانه نتواند ربودن کاه را
  • نيست در عقل متين دست تصرف باده را
    مي کند آگاه تر مستي دل آگاه را
  • کوته انديشي است کردن شکوه از بخت سياه
    روز رعنا در قفا باشد شب کوتاه را
  • چون شود هموار دشمن، احتياط از کف مده
    مکرها در پرده باشد آب زير کاه را
  • خودنمايي پرده برمي دارد از بالاي جهل
    نيست عيبي در نشستن جامه کوتاه را
  • بر تهي آغوشي خود گريه صائب مي کنم
    چون ببينم هاله در آغوش گيرد ماه را
  • در ديار ما که دارد عشق پنهاني رواج
    سکه قلب است رخسار به ناخن خسته را
  • در حريم دل ندارد راه، فکر دوربين
    هيچ کس نگشوده است اين نامه سر بسته را
  • رشته اشک مرا بنگر، نديدستي اگر
    در گره از پاي تا سر، رشته نگسسته را
  • جمع کردن خويش را در عهد پيري مشکل است
    پيش ره نتوان گرفتن لشکر برگشته را
  • خودسران سررشته پرواز را گم مي کنند
    سر مده در صيد دل ها کاکل آشفته را
  • چون سبو تا هست نم از زندگي در پيکرت
    دستگيري کن مي آشامان عاشق باده را
  • عشرت روي زمين در خاکساري بسته است
    بيم افتادن نمي باشد ز پا افتاده را
  • بر سر گفتار، دل را خامشي مي آورد
    جوش مستي در خم سربسته باشد باده را
  • نيست صائب قسمت منعم به جز حسرت ز مال
    اشتها در غيب باشد نعمت آماده را
  • در دل روشن ندارد ره تمناي بهشت
    نقش يوسف مي کند مغشوش لوح ساده را
  • نيست غير از عقده تبخال ديگر دانه اي
    تشنه در دام امواج سراب افتاده را
  • پيش هر موجي سپر انداختن لازم بود
    در محيط آفرينش چون حباب افتاده را
  • عزت از افتادگي خيزد که باشد در کنار
    جاي از افتادگي، حرف کتاب افتاده را
  • برنمي آيد نفس نشمرده صائب از جگر
    در غم و انديشه روز حساب افتاده را
  • خضر در سرچشمه تيغش نمازي مي کند
    عمر اگر باشد، دهان آب حيوان خورده را