167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

تذکرة الاوليا عطار

  • ... که: اين گنه را در دنيا بر تو پوشيده ايم از کرم ما. نسزد که در ...
  • عبدالله دست در بالين کرد و سر بر او نهاد و گفت «من مردم » و در ...
  • ... از کسي دارم که در حيا سخن گويد واز خداي - تعالي - شرم ندارد». ...
  • ... و ابراهيم خواص در مجلس او توبه کردند. شبلي را پيش جنيد فرستاد ...
  • ... تا بندگاني راکه در بي ادبي خوي کرده باشند، بد آن راست کنند». و ...
  • ... «خلاف عادت است. دست در اين زن ». دست در پاي او زد و برآمد شير ...
  • ... او چنان بود که در طوس قحطي افتاد، چنان که آدمي يکديگر را مي ...
  • ... «هر که خدمت کرد در همه عمر خويش يک روز جوانمردي را، برکت خدمت يک ...
  • ... خويش، خاسري است در نفاق خويش، ملومي است در بخل خويش ». والسلام. ...
  • ... آمد و شيخ هم چنان در نماز بود. ردا باز کتف شيخ انداخت و بنشست ...
  • ... خداي - تعالي - در دهان يقين، که در حالت توحيد آن لقمه را از ...
  • ... جنيد را ديده. و در ابتدا که درد دين دامن دل او گرفت، چنان شد که ...
  • و گفت: «در حال جواني درويشي پيش من آمد و اثر گرسنگي در من بديد. ...
  • او لقمه مي کرد و در دهان من مي نهاد و من نمي توانستم. خورد، تا ...
  • ... دست من بگرفت و در آستين کشيد و در شکم خود ماليد. از سينه تا ناف ...
  • ... ، موي باليده از در خانقاه درآمد و طهارت کرد و دو رکعت نماز گزارد ...
  • ... محنت، به آرام نفس در هر دو حال. و صبر سکون نفس است در بلا». ...
  • ... حلاج الاسرار و در بغداد، مصطلم (مي خواندند) و در بصره مخبر. ...
  • نقل است که در ابتدا رياضت مي کشيد، دلقي داشت که بيست سال بيرون ...
  • ... است که طايفه يي در باديه او را گفتند: «ما را انجير مي بايد». ...
  • ... بود که جفاء خلق در او اثر نکند. پس آن گاه خداي - تعالي - را ...
  • ... گفت: «ما همه سال در طلب بلاء او باشيم، چون سلطاني که دايم در ...
  • و گفت: «مريد در سايه توبت خود است و مراد در سايه عصمت ». و گفت: ...
  • نقل است که در شبانروزي در زندان هزار رکعت نماز کردي. گفتند: «چو ...
  • ... گفت: «چون جهانيان در اعمال کوشند، تو در چيزي کوش که ذره يي از ...
  • ... خواست. من نخواستم در آن ساعت که به دون حق کسي را در دل حظ و ...
  • در توکل يگانه بود و باريک فرا گرفتي و با اينهمه هرگز سوزن و ...
  • و گفت وقتي در سفر بودم، به ويراني در شدم. شب بود. شيري عظيم ديدم ...
  • و گفت: «وقتي در باديه يکي را ديدم. گفتم: از کجا مي آيي؟ گفت: از ...
  • ... «وقتي شنودم که در روم راهبي هفتاد سال است تا در ديري است، به ...
  • ... است که: وقتي خواص در کار خود متحير شد. به صحرايي بيرون رفت. ...
  • ... طبع است خاطرها در آيد وليکن زيان ندارد، زيرا که او را قوت بود ...
  • و گفت: «هرگز در نزديکي پيري نشدم الا از حال خويش خالي شده و ...
  • ... را جمع گردانيد در توحيد و تفرقه آن است که در شعريعتشان متفرق ...
  • و يک روز چوبي در دست داشت هر دو سر آتش در گرفته. گفتند: «چه ...
  • ... سخن بگفت، چيزي در خاطر مستمعان افتاد. به نور ايمان خبر يافت. ...
  • ... آستان نشست و اصحاب در ببستند. و گفتند: «ايها الشيخ! تو مي داني ...
  • ... نفسم گرفته شود و در وحشت فرو شوم ». اين سخن در آن جوان کار کرد. ...
  • ... هيزم ترديد. که آتش در زده بودند و آب از ديگر سوي وي مي چکيد. ...
  • چون در راه آمدند، جوان جاروب بر گرفت و به هر منزل گاه جاي ايشان ...
  • ... «با زنار تو را در خانه رها نکنم ». جوان سر بر آستانه نهاد وگفت: ...
  • ... سزاي آن اند. من در غوغاي آدم زخم خورده ام. در غوغا ديگري نيفتم ...
  • ... به ديوانه ستان در شد. جواني را ديد در سلسله کشيده، چون ماه همي ...
  • ... نه مردند و نه زن در دنيا، من نيز نه مردم و نه زن در دين، پس جاي ...
  • ... زاهد گفت: وقتي در نزديک شبلي در آمدم. گفتم: ازو پرسم از معرفت. ...
  • ... «صوفيان اطفال اند در کنار لطف حق، تعالي ». و گفت: «تصوف عصمت است ...
  • ... : «حب دهشتي است در لذتي و حيرتي در نعمت و محبت رشک بردن است بر ...
  • ... «اين حديث مرغي است در قفس، به هر سو که سر بر زند بيرون نتواند شد ...
  • اگر مرا باد لطف در خواهد يافت، اين همه ناکامي وسختي بر اميد آن ...
  • ... سجده کرديد و من در پشت پدرم بودم و در شما نظاره مي کردم ». ...