167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • استخوان در پيکر من توتيا خواهد شدن
    خواب غفلت گر به اين عنوان شود سنگين مرا
  • چشم شوخش مي برد آرام و تسکين مرا
    مي دهد سر در بيابان کوه تمکين مرا
  • گردش چشمي که من ديدم ازان وحشي غزال
    در فلاخن مي گذارد خواب سنگين مرا
  • سخت مي ترسم نپيوندد به درياي بقا
    آب باريکي که هست از زندگي در جو مرا
  • آن زمان گوي سعادت بود در چوگان من
    کز ترنج غبغب او بود دستنبو مرا
  • مي توانستم به بستر کرد پهلو آشنا
    جاي دل، پيکان اگر مي بود در پهلو مرا
  • بود آن سرو روان در حلقه آغوش من
    ناله قمري به دور انداخت از کوکو مرا
  • داشت خودداري مرا يک چند در قيد فرنگ
    بي خودي آزاد کرد از قيد خودداري مرا
  • جلوه برقي است در ميخانه هشياري مرا
    از پي تغيير بالين است بيداري مرا
  • تا نيابم در سخن ميدان، نمي آيم به حرف
    همچو طوطي لوح تعليم است همواري مرا
  • نيست چون ريگ روانم در سفر واماندگي
    راحت منزل بود از نرم رفتاري مرا
  • تر نسازد گريه هاي ابر نيساني مرا
    جوهر ديگر بود در گوهرافشاني مرا
  • گر نمي شد دانه خال تو خضر راه کفر
    سبحه مي انداخت در دام مسلماني مرا
  • تا سرافرازم به داغ بندگي کرده است عشق
    هست در زير نگين ملک سليماني مرا
  • در دبستان تأمل کرده ام روشن سواد
    ابجد اطفال باشد خط پيشاني مرا
  • نعل وارون است آه و گريه يعقوبيم
    ورنه يوسف در دل تنگ است زنداني مرا
  • پنجه خونين تهمت جلوه گل مي کند
    در گريبان حيا از پاکداماني مرا
  • آه حسرت مي کشم چون سرو بهر بندگي
    تا فکند آزادگي در قيد رعنايي مرا
  • عشرت ملک سليمان مي کنم در چشم مور
    هر کف خاکي بود دامان صحرايي مرا
  • سر خط مشق جنونم نارسايي مي کند
    نيست در مد نظر چون سرو بالايي مرا
  • بر دهان طوطيان مهر خموشي مي زدم
    در نظر مي بود اگر آيينه سيمايي مرا
  • مي شد از جولان من انگشت حيرت گردباد
    در خور سودا اگر مي بود صحرايي مرا
  • مي کشد در خاک و خون مژگان دلجويي مرا
    تيغ زهرآلود باشد چين ابرويي مرا
  • در حريم پاکبازان سبزه بيگانه ام
    تا به جا مانده است از هستي سرمويي مرا
  • نيست صائب غير نقش پاي از خودرفتگان
    در سواد آفرينش آشنارويي مرا