167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • صبر من در سخت جاني ها قيامت مي کند
    سايه بي دست زخم تيغ، ايوب مرا
  • همچو زخم تازه خون رحم ازو آيد به جوش
    گر نهي در رخنه ديوار مکتوب مرا
  • از ادب صائب خموشم، ورنه در هر واديي
    رتبه شاگردي من نيست استاد مرا
  • تا چه بدمستي ز من سرزد که دور روزگار
    در کشاکش از خمار عافيت دارد مرا
  • تا سبو بر دوش دارم از خمار آسوده ام
    ميکشي در زير بار عافيت دارد مرا
  • صبح محشر شور در عالم فکند و همچنان
    آسمان اميدوار عافيت دارد مرا
  • شکر زنجير جنون بر گردن من واجب است
    مدتي شد در حصار عافيت دارد مرا
  • نيست از بي جوهري پوشيده حالي هاي من
    آسمان چون تيغ در زير سپر دارد مرا
  • ناخن فولاد دارم در گشاد کارها
    بوي خون صاحب جگر چون نيشتر سازد مرا
  • مي گريزم در پناه بي خودي از خلق، چند
    خودفروشي بنده اين کاروان سازد مرا
  • در ميان مستي و هشياري من پرده اي است
    نعره مستانه اي هشيار مي سازد مرا
  • نيست از بي حاصلي نقل مکان در خاطرم
    خار بي برگم، زمين شور مي سازد مرا
  • در گره دايم نخواهد ماند کارم چون صدف
    شوخي گوهر گريبان چاک مي سازد مرا
  • آنچه در ايام پيري کم شد از نور بصر
    باعث افزوني نور بصيرت شد مرا
  • از گرفتاري به آزادي رسيدم در قفس
    خارخار ديدن گل آشياني شد مرا
  • عشرت ملک سليمان مي کنم در چشم مور
    قطره از دقت محيط بيکراني شد مرا
  • تا ز خاموشي زبان بي زبانان يافتم
    روي در ديوار کردم، همزباني شد مرا
  • در جواني توبه دمسرد پيرم کرده بود
    همت پير مغان بخت جواني شد مرا
  • حرف پيمايي مرا پيوسته در خميازه داشت
    مهر خاموشي به لب رطل گراني شد مرا
  • پاس صحبت داشتن در دوزخم افکنده بود
    گوشه عزلت بهشت جاوداني شد مرا
  • شوق من افتاده اي نگذاشت در روي زمين
    نقش پا از بي قراري کارواني شد مرا
  • پيش هر سنگي که کردم سينه را صائب سپر
    در بيابان طلب سنگ نشاني شد مرا
  • در بلندي، عمر من چون شمع کوتاهي نداشت
    زندگاني کوته از آتش زباني شد مرا
  • ريخت هر خوني که چرخ سنگدل در ساغرم
    از هواجويي شراب ارغواني شد مرا
  • کشتي جسمي کز او اميد ساحل داشتم
    در دل دريا زمين گير از گراني شد مرا