167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • کلک گوهربار من داد سخاوت مي دهد
    باش گو در آستين دست سخاوت خلق را
  • عشق را آتش فروزم، حسن را روشنگرم
    مي نمايم گرم در مهر و محبت خلق را
  • با زمين گيري به منزل مي رسانم خلق را
    در بيابان طلب سنگ نشانم خلق را
  • بس که بي باکانه در آغوش گيرد شمع را
    گرم جانبازي کند پروانه من خلق را
  • گر ببندد محتسب صائب در ميخانه را
    تا قيامت بس بود پيمانه من خلق را
  • گريه کردن پيش بي دردان ندارد حاصلي
    چند ريزي در زمين شور تخم پاک را
  • تا توان گل در گريبان ريختن از ذکر خير
    خار پيراهن مشو آسودگان خاک را
  • جلوه خورشيد تر دست است در ايجاد اشک
    نيست ممکن سير ديدن روي آتشناک را
  • کاهلان را مي کشد در زير بار اين سنگدل
    خواب سنگ ره نگردد رهرو چالاک را
  • بر فقيران مرگ آسان تر بود از اغنيا
    راحت افزون است در کندن، قباي تنگ را
  • نعل در آتش نهد ديوانه من سنگ را
    شعله جواله سازد بي فلاخن سنگ را
  • هر که دارد عذرخواهي، بر گنه باشد دلير
    موميايي مي دهد دل در شکستن سنگ را
  • جذبه مجنون سبک سازد ز تمکين سنگ را
    در کف طفلان دهد پرواز شاهين سنگ را
  • از خيال يار، دل شد کعبه حاجت مرا
    نقش شيرين در نظرها ساخت شيرين سنگ را
  • از بدآموزان بود مستغني آن پيمان شکن
    نيست در سنگين دلي حاجت به تلقين سنگ را
  • گفتگوي خامشان را ترجمان در کار نيست
    لال مي فهمد به آساني زبان لال را
  • دامن درياي خونخوارست بالين سيل را
    در کنار بحر باشد خواب سنگين سيل را
  • نيست ممکن از زبان خوش کسي نقصان کند
    چرب نرمي غوطه در شکر دهد بادام را
  • با ضعيفان پنجه کردن نيست کار اقويا
    در قفس دارد نيستان شير خون آشام را
  • دل به کوشش آرزو را پخته نتوانست کرد
    در بغل نتوان رساندن ميوه هاي خام را
  • در دل خود کعبه مقصود را هر کس که يافت
    بستن زنار داند بستن احرام را
  • کرده ام بر خود گوارا تلخي دشنام را
    ديده ام در عين ناکامي جمال کام را
  • نيست از درد غريبي چون گهر پروا مرا
    بستر از گرد يتيمي بود در دريا مرا
  • غوطه در گل داده بود انديشه دنيا مرا
    ناله ني شد دليل عالم بالا مرا
  • در سرانجام اقامت نيستم چون غافلان
    توشه راهي است صائب چشم از دنيا مرا