167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • کاروانگاه حوادث جاي خواب امن نيست
    در ره سيل خطر مگشا ميان خويش را
  • فکر دلهاي پريشان کي پريشانش کند؟
    آن که در پا افکند زلف دوتاي خويش را
  • برنمي آيد به آن مژگان خواب آلود صبر
    مي کند فرمانروا در سنگ، لنگر تيغ را
  • عشق سرکش وقت استغنا بود خونريزتر
    مد احسان در کشش باشد رساتر تيغ را
  • بس که خون گرم من جوشيد با شمشير او
    حلقه بيرون در گرديد جوهر تيغ را
  • آب را از تشنگان کافر نمي دارد دريغ
    چند خواهي داشت در زنجير جوهر تيغ را
  • چون شهادت، دولتي در عالم ايجاد نيست
    عاشقان بال هما دانند بر سر تيغ را
  • رومگردان از دم شمشير چون جوهر که هست
    صد بشارت در لب خاموش مضمر تيغ را
  • در دل فولاد چون سنگ آتشي پنهان نبود
    خون گرمم شد چراغ زير دامان تيغ را
  • دستگاه لاف مي خواهند صاحب جوهران
    نعل در آتش بود از بهر ميدان تيغ را
  • آه باشد به ز زلف عنبرين عشاق را
    اشک باشد بهتر از در ثمين عشاق را
  • گر چه از نقش قدم در ظاهرند افتاده تر
    توسن افلاک باشد زير زين عشاق را
  • پرده ناموس نتواند حجاب عشق شد
    ابر چون پنهان کند در زير دامان برق را؟
  • در حريم ما ندارد شمع بي فانوس راه
    شاهد بي پرده مي سوزد حجاب عشق را
  • حسن عالمگير ليلي نيست در جايي که نيست
    دامن صحرا غبار از عالم گل عشق را
  • برق را خاشاک در زنجير نتواند کشيد
    کي شکار خود کند دنياي باطل عشق را
  • وصل آب زندگاني در سياهي بسته است
    دامن شبهاست دامان وسايل عشق را
  • نيست پرواي تماشا عاشقان را، ورنه هست
    باغ هاي دلگشا در غنچه دل عشق را
  • عشق چون دريا به تلخي بود در عالم مثل
    شکرستان ساخت آن شيرين شمايل عشق را
  • موج را دست از عنان برداشت دريا و همان
    حسن دورانديش دارد در سلاسل عشق را
  • جذبه دريا ندارد سيل را دست از عنان
    اختياري نيست در قطع مراحل عشق را
  • خاک را چون باد نعل جستجو در آتش است
    نيست آسايش زمين و آسمان عشق را
  • از دل سرگشته ام هر ذره اي در عالمي است
    اختر ثابت نباشد آسمان عشق را
  • بر زمين چسبيدگان را شهپر معراج نيست
    در نيابد هر گرانجاني مکان عشق را
  • نيست در دوران من ميخانه حاجت خلق را
    بس بود پيمانه من تا قيامت خلق را