نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
کاروانگاه حوادث جاي خواب امن نيست
در
ره سيل خطر مگشا ميان خويش را
فکر دلهاي پريشان کي پريشانش کند؟
آن که
در
پا افکند زلف دوتاي خويش را
برنمي آيد به آن مژگان خواب آلود صبر
مي کند فرمانروا
در
سنگ، لنگر تيغ را
عشق سرکش وقت استغنا بود خونريزتر
مد احسان
در
کشش باشد رساتر تيغ را
بس که خون گرم من جوشيد با شمشير او
حلقه بيرون
در
گرديد جوهر تيغ را
آب را از تشنگان کافر نمي دارد دريغ
چند خواهي داشت
در
زنجير جوهر تيغ را
چون شهادت، دولتي
در
عالم ايجاد نيست
عاشقان بال هما دانند بر سر تيغ را
رومگردان از دم شمشير چون جوهر که هست
صد بشارت
در
لب خاموش مضمر تيغ را
در
دل فولاد چون سنگ آتشي پنهان نبود
خون گرمم شد چراغ زير دامان تيغ را
دستگاه لاف مي خواهند صاحب جوهران
نعل
در
آتش بود از بهر ميدان تيغ را
آه باشد به ز زلف عنبرين عشاق را
اشک باشد بهتر از
در
ثمين عشاق را
گر چه از نقش قدم
در
ظاهرند افتاده تر
توسن افلاک باشد زير زين عشاق را
پرده ناموس نتواند حجاب عشق شد
ابر چون پنهان کند
در
زير دامان برق را؟
در
حريم ما ندارد شمع بي فانوس راه
شاهد بي پرده مي سوزد حجاب عشق را
حسن عالمگير ليلي نيست
در
جايي که نيست
دامن صحرا غبار از عالم گل عشق را
برق را خاشاک
در
زنجير نتواند کشيد
کي شکار خود کند دنياي باطل عشق را
وصل آب زندگاني
در
سياهي بسته است
دامن شبهاست دامان وسايل عشق را
نيست پرواي تماشا عاشقان را، ورنه هست
باغ هاي دلگشا
در
غنچه دل عشق را
عشق چون دريا به تلخي بود
در
عالم مثل
شکرستان ساخت آن شيرين شمايل عشق را
موج را دست از عنان برداشت دريا و همان
حسن دورانديش دارد
در
سلاسل عشق را
جذبه دريا ندارد سيل را دست از عنان
اختياري نيست
در
قطع مراحل عشق را
خاک را چون باد نعل جستجو
در
آتش است
نيست آسايش زمين و آسمان عشق را
از دل سرگشته ام هر ذره اي
در
عالمي است
اختر ثابت نباشد آسمان عشق را
بر زمين چسبيدگان را شهپر معراج نيست
در
نيابد هر گرانجاني مکان عشق را
نيست
در
دوران من ميخانه حاجت خلق را
بس بود پيمانه من تا قيامت خلق را
صفحه قبل
1
...
2758
2759
2760
2761
2762
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن