نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
جوي شير از بازوي فرهاد مي بخشد خبر
در
جراحت مي شود جوهر عيان شمشير را
در
سرشت سخت جانان قناعت حرص نيست
قطره آبي کند رطب اللسان شمشير را
داس دايم
در
کمين خوشه هاي سرکش است
آسمان دارد پي گردنکشان شمشير را
در
هواي رستگاري نيست بال افشانيم
مي کنم از بال بيرون قوت پرواز را
مي گشايد بال شهرت ناله
در
کنج قفس
مي کند خس پوش گلشن شعله آواز را
شوکت شاهي سبک سنگ است
در
ميزان عدل
عشق مي گيرد به خون کوهکن پرويز را
در
بهار سرخ رويي همچو جنت غوطه داد
فکر رنگين تو صائب خطه تبريز را
نعل
در
آتش گذارد روي گرمت بوس را
زخمي دندان کند لعلت لب افسوس را
صاحبان کشف بيقدرند
در
درگاه حق
نيست صائب پيش شاهان رتبه اي جاسوس را
ناله دل کرد رسوا عشق پنهان مرا
نيست ممکن
در
بغل کردن نهان ناقوس را
عشق
در
هر دل که افروزد چراغ دوستي
چون پر پروانه سوزد پرده ناموس را
از خودآرايان نمي بايد بصيرت چشم داشت
عيب پيش پا نيايد
در
نظر طاوس را
زخم از مرهم گواراتر بود بر عارفان
رخنه
در
زندان بود از نقش به، محبوس را
مستي و مخموري عالم به هم آميخته است
دور باش نيش
در
دنبال باشد نوش را
گرد آن چاه زنخدان
در
زمان خط مگرد
بيشتر باشد خطر از چاهها خس پوش را
کار من با سرو بالايي است کز بس سرکشي
مي شمارد حلقه بيرون
در
، آغوش را
نوش اين غمخانه
در
دنبال دارد نيش را
شکوه اي از تلخکامي نيست دورانديش را
مردم کوته نظر
در
انتظار محشرند
نقد باشد محنت فردا مآل انديش را
در
خور پروانه ام بزم جهان شمعي نداشت
سوختم از گرمي پرواز، بال خويش را
گوشه گيري کشتي نوح است
در
بحر وجود
از کشاکش وارهان جسم نزار خويش را
غوطه دادم
در
دل الماس داغ خويش را
روشن از آب گهر کردم چراغ خويش را
چون صدف، گوهر اگر ريزند
در
دامن مرا
برنيارم ز آستين دست سؤال خويش را
در
ميان جمع تا چون شمع باشي سرفراز
سبزدار از آب چشم خود نهال خويش را
رحم کن اي گوهر سيراب بر لب تشنگان
چند داري
در
گره آب زلال خويش را
داشتم افتادن چاه زنخدان
در
نظر
من چو مي دادم به دست دل عنان خويش را
صفحه قبل
1
...
2757
2758
2759
2760
2761
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن