167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • مي تواند تا معطر ساخت مغز عالمي
    مشک در ناف غزالان ختن باشد چرا
  • پير کنعان با دليلي همچو بوي پيرهن
    معتکف در گوشه بيت الحزن باشد چرا
  • تا تواند آدمي هموار کردن خويش را
    در شکست بيستون چون کوهکن باشد چرا
  • بگسل از طول امل سر رشته پيوند دل
    گردن آزاده در قيد رسن باشد چرا
  • دختر رز کيست تا سازد ترا بي اختيار؟
    همت مردانه در فرمان زن باشد چرا
  • شد به لب وا کردني گنجينه گوهر صدف
    در تلاش رزق، آدم بي دهن باشد چرا
  • نيست جاي پر فشاني چار ديوار قفس
    مانده اي در تنگناي طارم اخضر چرا
  • مي تواني شد چراغ خلوت روحانيان
    مي کني ضبط نفس در زير خاکستر چرا
  • کار با تيغ اجل در زندگاني قطع کن
    کارها را مي کني بر خويشتن مشکل چرا
  • ديده صحرائيان از انتظارت شد سفيد
    اينقدر در حي توقف کردن اي محمل چرا
  • ز اشتياقت بحر از طوفان گريبان مي درد
    پا فشردن اينقدر اي سيل در منزل چرا
  • شد ز وصل غنچه خوشبو جامه باد سحر
    در نياميزي درين گلشن به اهل دل چرا
  • چون شدي تسليم، هر کام نهنگي ساحل است
    اينقدر آويختن در دامن ساحل چرا
  • هيچ قفلي نيست نگشايد به آه نيمشب
    مانده اي در عقده دل اينقدر حيران چرا
  • آدمي را اژدهايي نيست چون طول امل
    بي محابا مي روي در کام اين ثعبان چرا
  • چشم اقبال سکندر تشنه ديدار توست
    در سياهي مانده اي، اي چشمه حيوان چرا
  • در خراب آباد دنياي دني چون عنکبوت
    تار و پود زندگي دام مگس کردن چرا
  • مي شود فريادرس فرياد چون گردد تمام
    بخل در فرياد با فريادرس کردن چرا
  • همچو طفل خام در بستانسراي روزگار
    کام تلخ از ميوه هاي نيمرس کردن چرا
  • در تجلي زار چون آيينه کوتاه بين
    اقتباس روشنايي از قبس کردن چرا
  • آه عالمسوز را در سينه دزديدن چرا؟
    برق را پيراهن فانوس پوشيدن چرا
  • در ميان رفته و آينده داري يک نفس
    اينقدر هنگامه بر يک دم فرو چيدن چرا
  • آب حيوان در عقيق صبر پنهان کرده اند
    اين چنين آب گوارايي ننوشيدن چرا
  • در چنين وقتي که خوان فيض گسترده است صبح
    چون گرانجانان ز جاي خود نجنبيدن چرا
  • در خور تلخي است صائب هر دوا را خاصيت
    از سر رغبت حديث تلخ نشنيدن چرا؟