نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان عرفي شيرازي
جان دوسه روزي که بود شهر بند
جنبش دل آوردش
در
کمند
چهره بر افروز و غم دل فشان
گوهر جان
در
قدم دل نشان
در
دلت از زخم اگر بسمل است
چشمه حيوان همه خون دل است
در
دهن تيغ درا چون گهر
و زجگر درد برا چون اثر
بي گهر آن دل که نه
در
محنتست
بي گهري اصل جماديت است
در
ازل اين مزرع غم کشته اند
حله حورم ز ازل رشته اند
در
تو هم اين نشاه هويدا بود
هستيت آغشته سودا بود
سبحه و زنار ز هم واشناس
ديده عرفان بگشا
در
لباس
در
نفسم جوش که افسرده
ماتم دل گير که دل مرده
خواب مکن قافله راهي نگر
در
نگر و نامه سياهي نگر
چند توان خفت
در
اين ديوسار
صور دميدند يکي سر برآر
دامنشان بهر تو حبل المتين
خواب کنان دست تو
در
آستين
قفل دروني که
در
او گنجهاست
گو بگشايد که کليد آشناست
رو بگشا اين
در
و گنجي ببر
ور نبري لذت رنجي ببر
گام رياضت بره رنج نه
گنج ستان
در
کنف رنج به
بوسه بقفلش ده و
در
باز کن
چشم تماشا بگهر باز کن
دست
در
آن مخزن مستور کن
جيب وکنار همه معمور کن
نعش يکي دعوي عرشي کند
در
ته آن دوش تو فرشي کند
گفت که ميگويم و نبود گناه
نيست
در
اين جامه بغير ازاله
در
حرم و دير منم جلوه گر
کافر و ديندار مرا سجده بر
در
چمن و باغ ثمرزاي کن
چشمه هر آب سخن دان سخن
طوبي و خاشاک
در
اين باغ هست
نغمه بلبل نفس زاغ هست
گر همه طوبي بنشانم بباغ
يا همه نشتر شکنم
در
دماغ
هست
در
اين باغ ملامت ثمر
بي نمکيها ز نمک شور تر
دام من آنست که
در
راف غار
کرد رسول عربي را شکار
دام من آنست که طاووس جان
در
کنفش داشته است آشيان
حسن برافشانده متاع از کساد
گوهر دل غوطه زنان
در
مراد
در
چمن روضه خسي گو مباش
چند نمک بر جگر بيخراش
مقصد پروانه هستي گداز
در
قدم شمع بود سوز و ساز
حيف که هر خون که بود
در
دلم
چون حرم خاک شود منزلم
واي اگر چهره بود
در
نقاب
باز دهد آينه اين رنگ و آب
نيمشبي با دو سه دستان طراز
کرده بافسون
در
افسانه باز
از طيران بسته پرعرض حال
شعله نهان ساخته
در
زير بال
در
غم اين ديده نغنوده شو
آخر ازين شغل برآسوده شو
برگذر از طرف حريم وصال
در
شکن اين جنبش ناقص ببال
غوطه
در
آتش زن وکوثر شمار
شعله بفانوسي خود بر گمار
نيشتري
در
دل ريشش خليد
خون دل از ديده برويش دويد
برونم زآتش دل دار
در
تب
درون بحري کن از آتش لبالب
در
آن بحري لبالب زآتش تيز
چنان طوفان بيتابي بر انگيز
هوس را بسکه بگشادم
در
گنج
گهر جستم ، صدف بردم بصد رنج
کنون عمريست کين طبع ادب ساز
همي بوسد
در
گنجينه راز
چو عقلم شمع بيداري برافروز
چو شوقم گرم رفتاري
در
آموز
بنام آن برون سوز درون سنج
گشاد آموز مفتاح
در
گنج
ز روي عشق چشم عافيت دوخت
خرابي را عمارتها
در
آموخت
منه انگشت رد بر نقش ديوار
که آنجا جلوه هم بوده
در
کار
بيا عرفي لب آلوده
در
بند
بدستاني که مي سنجي فروخند
دو منظورم بود
در
خوش کلامي
که حاجت داشت بر هر يک نظامي
يکي هم آنکه ماند اين نسخه
در
پيش
که نوشش بر مسيحا ميزند نيش
هر آن معني که لفط او سقيم است
نبخشايد اگر
در
يتيم است
از اينها
در
گذر اسرار جوباش
بعشق آويز و رمز آموز او باش
صفحه قبل
1
...
2748
2749
2750
2751
2752
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن