167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

گلشن راز شبستري

  • مشو محبوس ارکان و طبايع
    برون آي و نظر کن در صنايع
  • چرا در جنبشند اين هر دو مادام
    که يک لحظه نمي گيرند آرام
  • برآيد در شبانروزي کم و بيش
    سراپاي تو عرش اي مرد درويش
  • از او در جنبش اجسام مدور
    چرا گشتند يک ره نيک بنگر
  • چو زهره ثور و ميزان ساخت گوشه
    عطارد رفت در جوزا و خوشه
  • اگر در فکر گردي مرد کامل
    هر آيينه که گويي نيست باطل
  • وجود پشه دارد حکمت اي خام
    نباشد در وجود تير و بهرام
  • ولي چون بنگري در اصل اين کار
    فلک را بيني اندر حکم جبار
  • کواکب گر همه اهل کمالند
    چرا هر لحظه در نقص و وبالند
  • عناصر باد و آب و آتش و خاک
    گرفته جاي خود در زير افلاک
  • ملازم هر يکي در منزل خويش
    بننهد پاي يک ذره پس و پيش
  • چهار اضداد در طبع مراکز
    به هم جمع آمده، کس ديده هرگز؟
  • مخالف هر يکي در ذات و صورت
    شده يک چيز از حکم ضرورت
  • در آخر گشت پيدا نفس آدم
    طفيل ذات او شد هر دو عالم
  • نه آخر علت غايي در آخر
    همي گردد به ذات خويش ظاهر
  • بود از هر تني پيش تو جاني
    وز او در بسته با تو ريسماني
  • از آن گشتند امرت را مسخر
    که جان هر يکي در توست مضمر
  • تو مغز عالمي زان در مياني
    بدان خود را که تو جان جهاني
  • تو را ربع شمالي گشت مسکن
    که دل در جانب چپ باشد از تن
  • چو انجام تفکر شد تحير
    در اينجا ختم شد بحث تفکر
  • چو هست مطلق آيد در اشارت
    به لفظ من کنند از وي عبارت
  • حقيقت کز تعين شد معين
    تو او را در عبارت گفته اي من
  • تو گويي لفظ من در هر عبارت
    به سوي روح مي باشد اشارت
  • يکي ره برتر از کون و مکان شو
    جهان بگذار و خود در خود جهان شو
  • ز خط وهميي هاي هويت
    دو چشمي مي شود در وقت رؤيت