نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان عرفي شيرازي
منت بود ز ميکده جذب نسيم مي
وز
در
گهش بناصيه جذب غبار فرض
پرهيز اي فرشته که اينک بعرش وفرش
افشاندم آستين مي آلود
در
سماع
باز اين چه شورشست که خونابه ريز شد
چندين هزار زخم نمکسود
در
سماع
هنگام مردنست طپيدن بخون بس است
دايم چو بيغمان نتوان بود
در
سماع
زاهد که بود زمزمه دشمن بدير عشق
آمد به نيم زمزمه رود
در
سماع
عرفي سرود بزم که ؟ ياد آمدش که باز
بر روي آتش آمده ، چون عود
در
سماع
ز نور معرفت حق شاه
در
سخن است
صباح ، طلعت خورشيد وشامگاه چراغ
باز بميدان ما فوج بلا بسته صف
پاي فلک
در
ميان رسم امان بر طرف
خرقه شکافان شوق بي دف وني
در
سماع
جبه فشانان شيد تابع قانون ودف
داروي محنت عشق
در
حکمت ازل نيست
اما ز سردي عقل زايل شود تب عشق
دامن بسلسيبيل نيالايد آنکه او
در
چشمه سار درد کند شست و شوي دل
تا چند عمر
در
غم انديشه بگذرد
بر داشتيم دست غم از آرزوي دل
آن به که بدل ره ندهم روز سلامت
آنها که
در
آشوب شبيخون رود از دل
بران سرم که چنان آتشي برافروزم
که
در
ميانه آن تا ابد کباب شوم
در
تماشاگه حسن تو بهنگام نثار
سربه پيشاني خورشيد زند خرمن چشم
عرفي آنروز نه بينم که بود بهر وداع
گريه را دست
در
آغوش دل وگردن چشم
ما نقد را ز جمله بغماز داده ايم
در
دام هر چه آمده پرواز داده ايم
مردم نهند
در
کف کوشش عنان دل
ما دست خويش را بعنان باز داده ايم
اي خوشدلي مناز که ما از نشاط عمر
در
روزگار باده پرستي گذشته ايم
در
راه راست گام باندازه مي نهيم
از بس که بر بلندي و پستي گذشته ايم
منم که بهر دل اسباب داغ ميدزدم
نسيم گلشن غم
در
دماغ ميدزدم
گاهي مصيبت خويش گاهي ملال مردم
در
عشوه خانه دهراينست حال مردم
برديم ز کويش دم سردي و گذشتيم
سوديم بران
در
رخ زردي و گذشتيم
اميد که
در
نامه من ثبت نباشد
اين راز که از غير تو بنهفتم و رفتم
عرفي
در
ناسفته درين بحر بسي هست
انگار که صد درج گهر سفتم و رفتم
ناياب گوهريست مرادم وگرنه من
در
يوزه از توانگر و درويش ميکنم
نه يوسفم ، ز چه محتاج ياري دلوم
نه يونسم ، زچه
در
قيد سينه حوتم
در
دل گذشت يار و فرو ريختم بدل
پيغامها که داشت نهان از صبا لبم
مهر منما و مجو از من که من اين جنس را
غايبانه ميفروشم
در
برابر ميخرم
گر
در
زمانه يار وفادار ديدمي
معلوم او شدي که ازو باوفاترم
تنها نشين گوشه ميخانه خوديم
گنج غميم و
در
دل ويرانه خوديم
همتي ياران که
در
دفع هوس رو ميکنم
بر لب کوثر بداغ تشنگي خو ميکنم
باز دل را ميفشارم
در
کف عشق صنم
خون اسلامش روان از هر سر مو ميکنم
ميفروشم داغ و نقد گريه ميگيرم ز خلق
مي ستانم آب و آتش
در
ترازو ميکنم
در
معامله دربند ، مي فروش ، که من
حريف عشقم و از جام خويشتن مستم
در
شب گذشت عمر و نديديم روي صبح
اي بخت از گراني خواب تو سوختيم
سر خود را زمي صحبت خود گرم کنيم
در
دل عافيت انديشه باطل شکنيم
زخم ناسور بصد عجز خرد نيش زجاج
شيشه زهر چو
در
انجمن دل شکنيم
ازرنگ و بو دورم ولي
در
روضه بهر باغبان
با ياسمين ورزم ادب تعظيم شمشادش کنم
نقد اميد حريفان همه
در
کعبه ماست
وين عجبتر که غلط باخته و کم زده ايم
عرفي از باده غم نشاه شادي مطلب
اين نه جاهيست که
در
انجمن غم زده ايم
زخمي شوق توام سينه جوشان دارم
خانه
در
کوچه الماس فروشان دارم
کي مسلمان کندم صحبت اصحاب حرم
که
در
آن زمره بسي حلقه بگوشان دارم
اعظا
در
گذر از قافله من که متاع
همه گوش است ولي نذر خموشان دارم
پاي شهباز سلامت بگشائيد که من
نيم آن مرغ که
در
چنگل شهباز افتم
دردا که فاش
در
غم جانانه سوختيم
وز درد و داغ محرم و بيگانه سوختيم
گو شمع برفروز ببزم طرب که ما
بيرون
در
ز غيرت پروانه سوختيم
کس راه گم نکرد که خضر رهي نيافت
ما
در
ميان کعبه و بتخانه سوختيم
ياران هميشه
در
طرب و ما تمام عمر
کنج غمي گرفته غريبانه سوختيم
در
ديده من حسن فرو ريزد و عشوه
باز اين سر شوريده بزانوي که دارم
صفحه قبل
1
...
2743
2744
2745
2746
2747
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن