167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • دلم را آرزوي گل عذاري است
    که در هر سينه از وي خار خاري است
  • يکي گربه در خانه زال بود
    که برگشته ايام و بدحال بود
  • بلي گفت، سالار و فرمان هم
    ولي عزتم هست تا در دهم
  • بزرگان از آن دهشت آسوده اند
    که در بارگاه ملک بوده اند
  • ببين با يک انگشت از چند بند
    به صنع الهي به هم در فکند
  • درياب که در نشيمن کون و فساد
    وابسته ي يک دمي و آن هم هيچ است
  • چو گوهر پاک دارد، مردم پاک
    کي آلوده شود در دامن خاک
  • از اسکندرنامه ي عارف والا شيخ نظامي، در پند و مثل:
  • اگر کان و گنجي چونائي بدست
    بسي گنج زاينگونه در خاک هست
  • حلالش بود رقص بر ياد دوست
    که هر آستينش جاني در اوست
  • گيرم به نقاب در کشي رخسارت
    يا پست کني به رغم من گفتارت
  • نتوان صفات تو زطلسم جهان شناخت
    احکام آن نجوم نگنجد در اين رصد
  • هرگونه اعتقاد کنندت، نئي چنان
    ما را در اين قضيه جز اين نيست معتقد
  • گلشن راز شبستري

  • توانايي که در يک طرفة العين
    ز کاف و نون پديد آورد کونين
  • در آدم شد پديد اين عقل و تمييز
    که تا دانست از آن اصل همه چيز
  • جهان را ديد امر اعتباري
    چو واحد گشته در اعداد ساري
  • وز ايشان سيد ما گشته سالار
    هم او اول هم او آخر در اين کار
  • بر او ختم آمده پايان اين راه
    در او منزل شده «ادعوا الي الله »
  • در اين ره اوليا باز از پس و پيش
    نشاني داده اند از منزل خويش
  • به حد خويش چون گشتند واقف
    سخن گفتند در معروف و عارف
  • يکي در جزو و کل گفت اين سخن باز
    يکي کرد از قديم و محدث آغاز
  • سخنها چون به وفق منزل افتاد
    در افهام خلايق مشکل افتاد
  • گذشته هفت و ده از هفتصد سال
    ز هجرت ناگهان در ماه شوال
  • همه اهل خراسان از که و مه
    در اين عصر از همه گفتند او به
  • نخست از فکر خويشم در تحير
    چه چيز است آنکه گويندش تفکر