نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
جوهر الذات عطار
بت خود را
در
اول سجده ميکرد
باخر گشت اينجا
در
عيان فرد
حقيقت تا چه و چونست
در
تو
يقين اين راز بيرونست
در
تو
از اين بت هر که واصل شد
در
اينجا
يقين مقصود حاصل شد
در
اينجا
در
اين بت هر که اينجا راز يابد
در
اين بت روي جانان باز يابد
در
اين بت آفتابي رخ نمودست
که با ذرات
در
گفت و شنودست
در
اين بت آفتاب لايزالست
کسي کو يافت
در
عين وصالست
تو و او هر دو يکي
در
يک آمد
حقيقت
در
يکي کل بيشک آمد
نبيند غير او
در
کل دنيا
که جمله اوست بيشک
در
نمودار
در
اينصورت همه مردان آفاق
که خود
در
خود حقيقت خود خبر يافت
در
اينصورت هه رويش بديدند
اگر چه جمله
در
وي ناپديدند
کنند گردان
در
اين ميدان افلاک
بزاري آنگهي
در
زير اين خاک
کنون
در
لعنتي تو باز مانده
در
اين سر ني بي اغراض مانده
کنون
در
لعنتي و ناتواني
که ره
در
سوي آن حضرت نداني
در
آندم هر سه يارانم
در
اينکار
پناه خويش بردن نزد جبار
نه
در
شر پايدارم ليک
در
خير
حقيقت دارم و هم ميکنم سير
همه اينجايگه
در
خورد و خوابند
حقيقت خفته
در
عين سرابند
چو ميدانم که ايشان
در
صفاتند
حقيقت
در
يقين خاصان ذاتند
حقيقت گر همه مرد يقين است
که
در
آخر
در
اينجا پيش بين است
هر آنکو
در
پي ملک من آمد
حقيقت خوار
در
جان و تن آمد
مرا احمد
در
اينجا راز دان ديد
حقيقت
در
همه خلق جهان ديد
اگر چه سرکشي کردي
در
اول
ترا حق کرد
در
آخر مبدل
در
اين دنيا فتادستي يقين تو
چو
در
من آمدي کل پيش بين تو
در
اول ديده غم
در
آخر کار
مرا سيد خبر دارم خبردار
سخن نيکو نمودي
در
حقيقت
تو و چه دوست اما
در
شريعت
سخن
در
شرع گفتي نيک يا بد
نديدي
در
ميان بيشک تو مر خود
يقين چون صاحب دردي
در
اينجا
بلعنت مانده تو مردي
در
اينجا
شناسائي و خود
در
عين لعنت
رها کرده
در
اينجا گاه قربت
چنان کو ديد خود ديدست
در
خلق
گهي
در
عين زنار است و گه دلق
گهي
در
خلوت تن
در
مقيم است
گهي با هر کس اينجاگه سليم است
در
آن لحظه که آدم گشت پيدا
ز ديد جزو و کل
در
خود هويدا
مرا چون گنج بنمودم
در
اينجا
حقيقت سجده فرمودم
در
اينجا
ببين ذات خدا
در
خويش موجود
ترا اسرار کل
در
پيش معبود
غرض چون پرده
در
پيش رويست
درون پرده او
در
گفتگويست
درون ديده او
در
ديده آمد
از آن
در
جمله نور ديده آمد
درون ديده اش
در
ديده مي بين
تو ديدارش يقين
در
ديده مي بين
نظر کن خال او
در
نور تحقيق
از آن خالش
در
اينجا يافت توفيق
اگر
در
ديده دريابي رخ يار
نمودارست او
در
ديد هموار
جمال يار اعيانست
در
ديد
ز ديده باز بين
در
عشق توحيد
جمال بي نشان
در
ديده ديدم
حقيقت جان جان
در
ديده ديدم
جمال بي نشان
در
ديده درياب
اگر چه نه تو ديده
در
خواب
تو
در
خوابي کجا دريايي اين راز
که
در
خوابت نباشد چمشها باز
تو
در
خوابي و چشمت رفته
در
خواب
کجا بيني تو خورشيد جهانتاب
دل عطار
در
درياي خون است
در
ايندريا يقين او رهنمون است
محمد
در
دل عطار بود است
که
در
جانش جمال جان نمود است
حقيقت عقل کل اينجاست
در
تو
ببين کاينجايگه پيداست
در
تو
مراد آنست سالک را
در
اينراه
که ناگاهي رسد
در
حضرت شاه
ابا سالک طلبکاري تو
در
جان
شده
در
راهي و طالب شده آن
در
اين عين خدائي باز مانده
در
اين اسرار صاحب راز مانده
خطابت ميکند
در
روز و
در
شب
حقيقت دوست را بي کام و بي لب
درون جان تو
در
گفتگويم
نظر کن
در
دم عين تو هويم
صفحه قبل
1
...
272
273
274
275
276
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن