167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • بشو اوراق اگر همدرس مائي
    که علم عشق در دفتر نباشد
  • اين سخن شير است در پستان جان
    بي کشنده شيرکي گردد روان
  • او در پي صلح بوده و من غافل
    گستاخي آرزو ز جائي بوده
  • در ديده ي روزگار نم بايستي
    يا با غم من صبر بهم بايستي
  • ره را ميان خوف و رجا رو که در خبر
    خيرالامور اوسطها قول مصطفي است
  • زين چار چاره نيست کسي را که هستش
    در ساخت زمين دل اين طرفه قصر خواست
  • هر ظلمتي که هست ز ناراستي تست
    خوراکم است سايه چو در حد استواست
  • تو از آن روزي که در هست آمدي
    آتشي يا خاک يا بادي بدي
  • گو ترا بودي در آن حالت بقا
    کي رسيدي مر ترا اين ارتقا
  • هست منزل هاي دريا در وقوف
    وقت موجش بي جدار و بي سقوف
  • ما در تو آن بط دريا بداست
    دايه ات خاکي بد و خشکي پرست
  • دايه را بگذار بر خشک وتر آن
    اندر آ در بحر معني چون بطان
  • گرچه نمايند بسي غير تو
    نيست در اين عرصه کسي غير تو
  • سنگ بر بتکده ي آذر زن
    در جهان صيت خليلي افکن
  • تاج عزت ز سر عزي کش
    رخت طاعت به در مولي کش
  • کرده اي روي دل و هر نفسي
    ميپزي در ره ايمان هوسي
  • ميدانستم که عهد و پيمان مرا
    در هم شکني ولي بدين زودي نه
  • دست حاجت کشيده سر در پيش
    آمدم بر درت من درويش
  • خانه ي کعبه را کنند گرو
    چند روز اوفتند در تک و دو
  • تا به آن جستجوي پي در پي
    سوزني عاريت کنند از وي
  • هر که جنباند کليد شرع را بر وفق طبع
    طبع نگشايد برويش جز در ادبار را
  • در گردش افلاک چو کردم نظري
    از مردم آدمي نديدم اثري
  • سخنش را چو جا کنم در گوش
    سازدم از سخنوري خاموش
  • وه کزين کس نشانه پيدا نيست
    اثري در زمانه قطعا نيست
  • نه از اين کار در دلش دردي
    نه از اين راه بر رخش گردي