نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان عرفي شيرازي
ديوانه دل من که
در
وفتنه زند جوش
گنجيست که آرايش ويرانه عشق است
از منطق حکمت بگشايد
در
مقصود
اينها گل آلايش افسانه عشق است
هر شمع که
در
انجمن دهر برافروخت
گر آتش طورست که پروانه عشق است
در
پذيرم صد غم ونگشايم از ناموس لب
دل بماتم دوست امالب بشيون دشمنست
درد عشقست اين طبيبا ،
در
، دوازحمت مکش
هرکه اين خارش خلد درپا ، بسوزن دشمنست
در
نگيرد صحبت عرفي بشيخ صومعه
کو بزيرک دشمن وعرفي بکودن دشمنست
مشتري بودن نه حد ماست
در
بازار عشق
چشم بستيم ازمتاع آخر ببين بازار کيست
خنده برآرايش دست وميان ما مزن
چون نه اي آگه که ناقوس که
در
زنار کيست
سوزي نمانده
در
دل پروانگان عشق
تا نيستي بشمع دلم آستين زدست
صد شکر که بتخانه انديشه خرابست
ناقوس وبتش
در
گرو باده نابست
در
دايره عالم تسليم جهت نيست
نه رو بسوي لطف ونه پشتم به عتابست
گر کبک دل ما نزند قهقهه شوق
معذور همي دار که
در
چنگ عقاب است
خضرم بچشمه خوانده و ترسم خجل شود
زين چاک چشمه خيز که
در
وادي منست
در
مذهب ما تشنه لب شربت کوثر
بي چاشني آن لب چون قند حرامست
ناصح مگشا لب که گنه کار نکردي
در
شرع ملامت زدگان پند حرامست
از وصل مجو کام که
در
شرع محبت
چيدن ثمر نخل برومند حرامست
يارب چه بلاييست که
در
مذهب خوبان
دشنام حلالست وشکر خندحرامست
غافل مرو که
در
دم بيت الحرام عشق
صد منزلست ومنزل اول قيامت است
از فسون عافيت بر مي فروزم روي درد
در
مزاج من بخار دوزخ وافسون يکيست
گر مزاج آب وآتش رايکي داند چه عيب
آنکه گويد اشک عرفي با
در
مکنون يکيست
يا رب چه اي فتنه که بعهد تو روزگار
در
گوشه اي نشسته وحيران فتنه است
از فتنه غمش بکه ناليم چون مدام
ديوان شاه حسن
در
ايوان فتنه است
چون راز فتنه فاش نگردد که چشم تو
در
خواب هم سرش بگريبان فتنه است
کسي که چاه ملامت براه ما ميکند
بريسمان خود اکنون فتاده
در
چه ماست
مقيم شهپر عنقاست محمل عشاق
از اين چه باک که صد کوه فتنه
در
ره ماست
انديشه
در
حريم وصالست منتظر
معشوق اگر شناخته است انتظار چيست
در
حيرتم که با نسق حکمت ازل
مشتي فضول را طمع اختيار چيست
ناله ام پرورش آموز نهال اثر است
در
بهارت بنمايم که سراپا ثمر است
رهرو باديه عشق ترا
در
هر گام
نيستي پيشرو عمر ابد بر اثر است
زين فتنها که حسن توانگيخت
در
جهان
صد داغ رشک بر دل افلاک وانجم است
حلاوتي که توان يافتن زخون جگر
شکستن هوسش
در
دماغ من غلط است
شيخ تزوير کند
در
عمل ومن تقصير
گنه او ظلماني گنه من حاليست
اين فتنه وآشوب نه اسباب جمالند
در
حسن تو جمع آمده اجزاي قيامت
جوش غم ودردست دگر
در
دل عرفي
اي فتنه برون آ به تماشاي قيامت
چون بازل حسن دوست خوان ملامت کشيد
در
دهن زخم ما عشق نمکدان شکست
همت عرفي برم خوان محبت کشيد
ذرق نعيم بهشت
در
بن دندان شکست
گر زلطفم نا اميد ، اميدوارم از عتاب
گر ندارم سبحه
در
کف بر ميان زنار هست
اي طبيب همت احساني که
در
شهر اميد
نيست درماني و دردکام صد بيمار هست
معني زنار بستن گر مقيد بودنست
در
درون خرگه روح القدس زنار هست
عرض جنت کم ده اي رضوان که
در
بستان عشق
ميوه تلخ وگل پژمرده دربازار هست
جان ومال عالمي ازآتش حسنش بسوخت
در
قمار خانه سوزي روز برد آتشست
اي نيش غم که مرهم آسايش مني
در
زخم سينه نرم خليدن زبهر چيست
در
حيرتم که بلهوسان چون ز زهر عشق
جامي نمي کشند ، چشيدن زبهر چيست
آهوي مستي که
در
بستان عشق عشوه خيز
دمبدم برعشوه غلطد نرگس جادوي تست
بسيار خون مخور که
در
انصاف اهل ذوق
کونين راحلاوت يک مشت خون بسست
عشق آفت سلطان بود آرايش بنده
اين سلسله
در
نسخه محمودواياز است
زين قهقهه عيش که با کبک دل ماست
باور نتوان کرد که
در
چنگل باز است
هر چه رويد زکشت زار ملال
ريشه آن دويده
در
گل ماست
من همان روز که جولان تو ديدم گفتم
که فراموشيم ازدست وعنان
در
پيشست
چه غم از پرده دريهاي نميم است مرا
که بر انداختن نام ونشان
در
پيشست
صفحه قبل
1
...
2736
2737
2738
2739
2740
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن