167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • عمري گذشت و راه سلامت نيافتم
    شرمنده اين دلم که چها در خيال داشت
  • پدر در فراقش نخورد و نخفت
    پسر را ملامت بکردند، گفت:
  • نه سوداي خودشان نه پرواي کس
    نه در گنج توحيدشان جاي کس
  • گرت عقل يار است از اينان رمي
    که ديوانه در صورت آدمي
  • نه مردم همين استخوانند و پوست
    نه هر صورتي جان و معني در اوست
  • نه سلطان خريدار هر بنده اي است
    نه در زير هر ژنده اي زنده اي است
  • اگر ژاله هر قطره اي در شدي
    چو خر مهره بازار از او پر شدي
  • قضا را من و پيري از فارياب
    رسيديم در خاک مغرب به آب
  • چرا اهل معني بدين نگروند
    که ابدال در آب و آتش روند
  • چو کودک به دست شناور در است
    نترسد اگر دجله پهناور است
  • مگر ديده باشي که در باغ وراغ
    بتابد به شب کرمکي چون چراغ
  • اگر بر شوي چون ملک باسمان
    بدامن در آويزدت بد گمان
  • فرومانده در کنج تاريک جاي
    چه دريابد از جام گيتي نماي
  • در کوي تو رسم سرفرازي اين است
    مستان ترا کمينه بازي اين است
  • به شهري در، از شام غوغا فتاد
    گرفتند پيري مبارک نهاد
  • همه شب در اين گفتگو بود شمع
    بديدار او وقت اصحاب جمع
  • قومي که مي دهندشان از تو غافل اند
    کاهل وقوف را در تقرير بسته اند
  • ... هفتصد و پنجاه و سه در هرات اين کتاب را ديده ام، از نيکوترين ...
  • جوي ها بسته ام از ديده به دامان که مگر
    در کنارم بنشانند سهي بالائي
  • سواران پي در و مرجان شدند
    زسلطان به يغما پريشان شدند
  • نماند ازو شاقان گردن فراز
    کسي در قفاي ملک جز اياز
  • گرت قربتي هست در بارگاه
    به خلقت مشو غافل از پادشاه
  • شنيدم که در شدت صنعا جنيد
    سگي ديد برکنده دندان ز صيد
  • شنيد از درون عارف آواز پاي
    هلا گفت بر در چه پائي درآي
  • خوش آمد گل وزين خوشتر نباشد
    که در دستت به جز ساغر نباشد